بهائیت و اسرائیل
 
 
افشای ارتباط بهائیت با اسرائیل صهیونیسم
 

«آيين بهايي تأثير شگرف روحاني و اخلاقي خود را نشان داده است و همه كساني كه با بهاييان تماس نزديك داشته‎اند و شگفت آن‎كه حتي نفوسي كه با آنان مخالف بوده‎اند كمتر در اين نكته ترديد كرده‎اند كه بهاييان از نظر نوع دوستي، صداقت و خيرخواهي سرآمد ديگران بوده‎اند. آيين بهايي در هر جاي جهان نفوذ پيدا مي‎كند به‎طور محسوسي اثرات اخلاقي و روحاني از خود نشان مي‎دهد... و در آنان پندار و كرداري نيك پديد آورده و در مدتي كوتاه بدانان بينشي جهاني بخشيده تا همه مردمان را صرف‎نظر از مذهب، نژاد و مليت دوست بدارند.» (ايران زادگاه آيين‎ بهايي، ص 12)

 آن‎چه در بالا آمد، از جمله شعارهاي فريبنده‎اي است كه رهبران و مبلغان بهايي، در سال‎هاي دور و نزديك داده‎اند. شعارهايي همچون «وحدت عالم انساني» به‎عنوان عصاره آيين بهايي، برابري و برادري همه نژادها و مذاهب و همچنين ذات و منشا يكسان همه اديان الهي و... كه البته به واسطه اين شعار آخري با رندي مي‎خواهند تا فرقه ساختگي خود را در ميان اديان آسماني و الهي جا بزنند. به هرحال با وجود چنين شعارهاي به‎‎ظاهر فريبنده‎اي، در مقام عمل آن‎‎چه از سركردگان اين فرقه در طول همه اين سال‎ها شاهد بوده‎ايم، درست نقطه مقابل اين شعارها بوده است. عمق مسئله زماني روشن مي‎شود كه نگاهي به عملكرد بهاييان در همراهي با رژيم صهيونيستي كه ظلم و ستم بسيار زيادي بر مردم مظلوم فلسطين روا داشته، بيندازيم. حقيقت اين‎ است كه بهاييان از همان سال‎هاي نخستين تشكيل اين فرقه، رابطه‎اي نزديك و مرموز با يهوديان و به‎ويژه محافل صهيونيستي داشته‎اند. پس از تبعيد بابيان از ايران به عراق، ميان جانشيني باب كه دو برادر به‎نام‎هاي، عيسي صبح‎ازل و حسينعلي نوري (بهاء) بودند، اختلاف افتاد و كار به درگيري‎هاي خونيني ميان طرفداران اين دو كشيده شد. گروهي از آنان (طرفدارن صبح ازل) به جزيره قبرس كوچانده شدند و به ازليان معروف گشتند و گروهي ديگر (طرفداران حسينعلي نوري) به‎سرزمين فلسطين و عكا در فلسطين تبعيد شدند كه اينان به بهاييان شهرت يافتند. درست است كه پيروان صبح ازل از شمار طرفداران بيشتري برخوردار بودند، اما در رشد و گسترش اين فرقه نبايد از اهميت و نقش حمايت‎هاي استعمار انگليس و همچنين جريان صهيونيسم، از آن‎ها غافل شد؛ چه بسا اگر اينان مورد حمايت واقع نمي‎شدند، همچون ازليان در موضع ضعف قرار گرفته و به‎تدريج نه‎تنها از شمارشان كاسته مي‎شد، بلكه همانند آنان در گذر زمان تقريبا محو مي‎شدند. اما حسينعلي بهاء و جانشينان او به‎ويژه پسرش عبدالبهاء با زيركي به كانون‎هاي استعماري نزديك شده و با يهوديان اسراييل طرح دوستي ريختند و به اين ترتيب، تحت حمايت آن‎ها به تبليغ و گسترش فرقه ساختگي خود در عكا و حتي در ايران مشغول شدند. عبدالبهاء حتي علاوه‎بر خدمات گوناگون به يهوديان مهاجر كه نيت تشكيل حكومتي اسراييلي را در سر مي‎پروراندند، خدمت‎گذاري به بريتانيا را به آن‎جا رساند كه با تأمين گندم مورد نياز ارتش انگلستان، از سوي ايشان به لقب «سر» مفتخر شد و جالب اين‎كه پيامبرزاده دروغين بيش از آن‎كه به پيامبرزادگي خود افتخار كند، مفتون و شيفته دريافت لقب «سر» از سوي بريتانيايي‎ها بود. همكاري بهاييان و يهوديان اگرچه در زمان عبدالبهاء و شوقي افندي شكل آشكاري به خود گرفت، بلكه در زمان خود حسينعلي نوري نيز الواحي از سوي او صادر شد كه با پيش‎بيني حكومت اسراييلي در فلسطين آن را به يهوديان بشارت مي‎داد. در نزديك شدن رهبراني بهايي به كانون‎هاي استعماري و صهيونيستي دلايل بسيار مي‎توان شمرد، نخست اين‎كه بهاييان پس از آن‎كه در كسوت بابيان توسط حكومت ايران سركوب شدند، نزديك شدن به كانون‎هاي قدرت به‎ويژه دولت بريتانيا (كه نقش پررنگي در منطقه بازي مي‎كرد) را براي بسط و گسترش فرقه خود ضروري يافته بودند، نه فقط از آن رو كه تحت لواي حمايت بريتانيا و سپس جريان صهيونيسم مي‎توانستند در فلسطين آسوده‎خاطر به فعاليت و تبليغ بپردازند، بلكه حمايت بريتانيا و نفوذ آن‎ها در ايران مي‎توانست در مواقع لزوم كمك‎ حال آن‎ها باشد، خاصه آن‎كه پس از اين نزديكي بهاييان هيچ‎گاه در ايران به‎طور مستقيم با سركوب شديد روبه‎رو نشدند.
از سوي ديگر، قرار گرفتن تحت حمايت بريتانيا موجب نزديكي بهاييان و يهوديان در فلسطين شد، دو جرياني كه در آن روزگار هنوز اقوام اقليت و مهاجر فلسطين به‎حساب مي‎آمدند و اين هم‎پيماني مي‎توانست مزايايي بسياري براي مقاصد طرفين داشته باشد. از همين جهت بي‎دليل نبود كه رهبران بهايي با آگاهي از نقشه‎اي كه استعمار براي آينده اين سرزمين درنظر داشت، پيام‎هاي اميدبخش درباره آينده يهوديان در فلسطين صادر مي‎كردند. «اين‎جا فلسطين است، عن‎قريب قوم يهود به اين اراضي بازگشت خواهد نمود، سلطنت داوودي حشمت سليماني خواهند يافت، اين مواعيد ضريحه الهييه است و شك و ترديد ندارم، قوم يهود عزيز مي‎شود.» هنگامي كه چنين آرزويي از سوي رهبر بهاييان طرح مي‎شود، غيرمنتظره نيست كه بهاييان براي كسب نفوذ و قدرت در دوستي كه در آينده روي كار خواهد آمد همكاري تام و تمام داشته باشند و اگرچه عمر عبدالهاء به زيارت حكومت يهوديان در فلسطين قد نداد، اما جانشين او شوقي افندي شاهد به بار نشستن سياست ديرينه استعمار براي تشكيل دولتي يهودي در دل حكومت‎هاي اسلامي بود. حكومتي كه در شكل‎گيري آن بهاييان نيز سهمي بر دوش گرفته بودند، به اين اميد كه دولت يهود به پاس اين خدمات اسراييل را به مأمن و پناهگاهي براي بهاييان بدل كند. در نزديكي و هم‎پيماني يهوديان و بهاييان انگلستان نقش بسيار پررنگي داشت تا از هردو گروه براي مقاصد خود در ايران و منطقه بهره‎برداري كند.
بخت و اقبال هم اغلب با آنان همراه بوده چراكه هر دو گروه يك دشمن مشترك، به‎عنوان مسلمانان داشته‎اند كه براي ضربه‎زدن به صفوف آن‎ها، به هر تمهيد و روش تن داده‎اند. بهاييان حتي در حمايت از حكومت اسراييل و همكاري با آن‎ها بر عليه مردم مسلمان فلسطين عقده قديمي خود درباره مسلمانان را تسكين مي‎دادند و اين حاميان برابري و برادري مذاهب، با وجود تمام بلايايي كه صهيونيست‎ها بر سر مردم فلسطين آوردند، چشم بر نسل‎كشي مردم فلسطين بسته و جزو اولين گروه‎هايي بودند كه حمايت همه‎جانبه خود را از اسراييل اعلام و آن را به رسميت شناختند، چراكه اين نه‎تنها سياستي بود كه به شوقي افندي از سوي انگليسيان القا شده بود بلكه صهيونيست‎ها هم‎پيمانان ديرينه آنان نيز به حساب مي‎آمدند. بهاييان براي شكل‎گيري حكومت يهودي در فلسطين از هيچ امري كوتاهي نكردند و با وجود آن‎كه خود يهوديان جزو اقوام ثروتمند دنيا بودند، رهبران بهايي بخش قابل توجهي از پول‎هايي را كه طرفداران اين فرقه به‎عنوان كمك يا پرداخت‎هاي مذهبي براي اعتلاي كيش خود، به عكا مي‎فرستادند، صرف كمك‎هاي مالي بهاييان به يهوديان مي‎شد.
نزديكي اين دو جريان به‎گونه‎اي بود كه وقتي طي يك حركت مشكوك شدن به بهاييت در ميان يهوديان پررنگ شد، جريان صهيونيسم نه‎تنها واكنشي به آن نشان نداد، بلكه به‎صورت برادرانه به اين يهوديان بهايي شده مي‎نگريست. اهميتي كه صهيونيسم و بهاييان براي اسلام‎ستيزي قايل بودند آن‎ها را به دو روي يك سكه در سال‎هاي حكومت پهلوي (به‎ويژه محمدرضاشاه) بدل ساخته بود. به‎ويژه آن‎كه در اين دوران رفته‎رفته شرايط ‎گونه‎اي شد كه بهاييان برخلاف گذشته كه به شكل مخفيانه فعاليت مي‎كردند، پس از كودتاي بيست‎وهشتم مرداد و قدرت گرفتن شاه، مجال آن را پيدا كردند كه به شكلي علني فعاليت كرده و حتي به امر تبليغ بپردازند.
نفوذ عناصر بهايي در حكومت و كسب پست‎هاي سياسي و دولتي بالا زمينه‎اي شد كه بهاييان علاوه‎بر قدرت اقتصادي از قدرت سياسي نيز برخوردار شده و توان حمايت بسياري از بهاييان را در حوزه‎هاي مختلف داشته باشند. يهوديان بهايي شده نيز در اين زمان به مراتب بيش از گذشته از امتياز بهايي بودن و مزاياي اقتصادي آن بهره برده و به‎سرعت مراحل پيشرفت و ترقي را طي مي‎كردند. حبيب ثابت پاسال از جمله اين يهوديان بهايي شده بود كه به مدد حمايت‎هاي سازماني‎هاي بهايي، ده‎ها كارخانه و ميليون‎ها تومان پول را به جيب زد و از اين رهگذر مواهب بسياري نصيبش شد. به اين ترتيب اين تازه بهاييان يهودي‎زاده‎ به خيال خود،‎ پاسخي به گرايش دروني و عناد تاريخي خويش به مسلمانان داده و با آن‎ها تسويه حساب مي‎كردند، در عين حال منافع مالي‎شان نيز تأمين مي‎شد. اين حركت لااقل از سوي برخي از يهوديان كه به‎طور از پيش طرح‎ريزي شده‎اي بهايي شده‎ بودند، كار را به آن‎جا رسانده بودند كه بسياري از امور دستگاه مذهبي فرقه بهايي در روزگار جانشينان حسينعلي بهاء به‎ويژه شوقي افندي در دست يهوديان بهايي شده افتاده بود! و بي آن‎كه خود احساس كنند، در واقع به عمله‎اي تبديل شده بودند كه در راستاي اهداف محافل صهيونيستي و استعمار انگلستان قدم بر مي‎داشت. در يك جمع‎بندي كلي مي‎توان پيوند ناميمون بهاييان و يهوديان را در تمامي صور آن حاصل هدايت و برنامه‎ريزي محافل استعماري دانست كه به‎ويژه در دوران پهلوي بيشترين بهره را از اين مسئله در راستاي اهداف سياسي خود برده‎اند، اما نبايد از اختلافات و احيانا درگيري‎هايي كه يهوديان از ديرباز با مسلمانان داشته‎اند، ساده گذشت. حتي در روزگار حيات پيامبر اسلام(ص)، يهوديان از جمله اقليت‎هايي بودند كه بيشترين درگيري را با مسلمانان داشته‎اند و بهاييت به‎عنوان يك فرقه تفرقه افكن و جعلي در ميان مسلمانان، كاركردهاي مختلفي براي ايشان مي‎توانست داشته باشد.
جالب آن‎كه فريدون آدميت يكي از تاريخ‎نگاران بي‎طرف و برخوردار از مواضغ غير ايدئولوژيك، درباره اين دو قوم مي‎گويد: «عنصر بهايي، چون عنصر جهود، به‎عنوان يكي از عوامل پيشرف سياست انگليس در ايران درآمد. طرفه اين‎كه از جهودان نيز كساني به اين فرقه پيوستند.» (اميركبير در ايران، 458) در اين نوشته آدميت علاوه بر ارتباط اين دو گروه به يكي از نكات مهم، يعني جذب يهوديان به فرقه بهايي اشاره دارد كه در نوع خود بسيار قابل تأمل است. بهاييان در كار تبليغ و جذب، عنايت ويژه‎اي به اقليت‎هاي ديني داشته‎اند كه در اين ميان يهوديان بيشترين سهم را داشته‎اند.
اما پيوستن يهوديان به بهاييت در اين سطح بيشتر حكايت از يك نوع حركت‎هاي استراتژيك بين محفلي بهايي – يهودي دارد. آن‎چنان‎كه بهايي شدن بسياري از اين يهوديان ظاهري و سرپوشي روي فعاليت‎هاي آن‎ها بوده و اين امكان رابراي آن‎ها فراهم مي‎آورد كه به شكل راحت‎تري ميان مسلمانان نفوذ داشته باشند و حتي با وصلت با خانواده‎هاي مسلمان متنفذ منافع خود را دنبال كنند. از سوي ديگر، يهوديان به اين ترتيب بر شمار بهاييان افزوده و در واقع از اين فرقه ساختگي كه قرار بود جلوي اسلام قد علم كند حمايت مي‎كردند، چراكه شكافي را در ميان جامعه مسلمانان مشاهده مي‎كردند

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 13:20  توسط شجاع  | 

یک ضیافت رسمی در اورشلیم از جانب مرکز روحانی جامعه جهانی بهائی و با حضور بیش از دویست تن از شخصیت های اجتماعی و دینی و علمی و سیاسی اسرائیل و بلندپایگان ادیان شناخته شده در اسرائیل و شخصیت های عربی در یکی از زیباترین هتل های پایتخت اسرائیل برگزار گردید.
پرزیدنت پرس که همیشه در طول سال های خدمات اجتماعی خود به نیازهای مرکز جهانی بهائی در حیفا و اماکن دیگر توجه ویژه نشان داده، در پیامی که برای جشن نوروزی بهائیان فرستاد، به این دوستی اشاره کرد و پیوستن اماکن مقدس بهائی به فهرست میراث فرهنگ جهانی را شادباش گفت و آرزو کرد که صلح و آرامش در جهان برقرار گردد و پیروان همه ادیان از امنیت و احترام برخوردار شوند.
اهود اولمرت نخست وزیر نیز پیامی برای این همایش نوروزی فرستاده و سال نو را به جامعه بهائیان سراسر جهان شادباش گفته و از مناسبات همکاری بین مرکز جهانی بهائی و کشور اسرائیل، که بر اصول احترام متقابل استوار است ابراز خشنودی کرده بود.
وزیر کشور در همایش نوروزی بهائیان شادباش گفت

مئیر شیتریت.مئیر شیتریت وزیر کشور که میهمان برجسته جشن نوروزی شب گذشته (3 فروردین ماه 1388- 23 مارس 2009) بود، در سخنرانی خود یادآوری کرد که گزینش اسرائیل به عنوان مرکز تدفین مقدسین بهائی و تصمیم به تبدیل این سرزمین به کانون مذهبی دین بهاءالله در دوران امپراطوری ترکیه که بر این سرزمین تسلط داشت اتخاذ گردید که خود را خلیفه مسلمانان جهان می دانست و این سرزمین بخشی از خلافت اسلامی- عثمانی محسوب می گردید. شیتریت گفت: اسرائیل متعهد است آزادی همه ادیان را حفظ کند و بهائیان از این قاعده مستثنی نیستند و آن ها نیز همانند دیگر ادیان و فرقه های مسیحی و اسلامی و ادیان دیگر از آزادی کامل برخوردار هستند و مورد حمایت قرار دارند.
وزیر کشور از شهرت و احترامی که جامعه بهائی از آن برخوردار است ابراز خرسندی عمیق کرد و دین بهاءالله را دین آشتی و همزیستی بین مردمان جهان دانست.
آلبرت لینکلن دبیرکل مرکز روحانی جهانی بهائی (بیت العدل) در اسرائیل در سخنان خود به میهمانان خوش آمد گفت و از حضور آن ها سپاسگزاری کرد و پیوستن اماکن مقدس بهائی در اسرائیل به فهرست میراث فرهنگی جهانی را یک دستاورد بزرگ نامید که موجب اعتلای مقام بهائیان و نام کشور اسرائیل خواهد شد.
لینکلن با خرسندی اعلام داشت که در یک سال گذشته بیش از 650 هزار نفر از "باغ های ایرانی" در حیفا دیدن کرده اند. او با نگرانی افزود که مساله کمبود آب در اسرائیل موجب دلمشغولی می باشد و باید برای ادامه آبیاری باغ ها و نگاهداری آن ها راه چاره ای جست.
گفتنی است: به دنبال ادامه خشکسالی در اسرائیل و باران کمی که در زمستان امسال بارید، مقامات دولتی آبیاری باغ های عمومی و خصوصی در ماه های بهار و تابستان را ممنوع کرده اند که اگر این تصمیم عملی گردد، موجب خشک شدن محیط سبز اسرائیل خواهد شد. سازمان های حفاظت از محیط زیست و طبیعت با این تصمیم به مخالفت برخاسته و دولت را متهم می سازند که به موقع برای برپائی دستگاه های شیرین کردن آب دریا اقدام نکرده و برای بهره گیری بهینه از منابع آب کنونی نیز برنامه ریزی های مناسب نداشته و ممنوعیت آبیاری باغ ها تنها ممکن است سه درصد در مصرف کلی آب در سراسر کشور صرفه جوئی کند، ولی زیان های جانبی آن بسیار بیشتر خواهد بود.
آلبرت لینکلن در سخنان خود گفت: کارشناسان باغ های ایرانی در حیفا با به کارگیری شیوه های جدید کامپیوتری در آبیاری می کوشند راه حلی بیابند و مصرف آب را به حداقل برسانند.


دبیرکل مرکز جهانی بهائی نوروز را شادباش می گوید

دبیرکل جامعه روحانی جهانی بهائی در ادامه سخنان خود از رنج و محنتی که بهائیان ایران با آن روبرو هستند سخن گفت. او ابراز خرسندی کرد از این که اعتراض های جهانی علیه آزار بهانیان در ایران بالا می گیرد و سران شمار زیادی از کشورها و سازمان های بین المللی و نهادهای حقوق بشر نیز رسما به حکومت ایران اعتراض کرده اند.
آلبرت لینکلن در ادامه سخنان خود به آگاهی میهمانان رساند که در داخل ایران نیز مخالفت مردم با آزار بهائیان از جانب رژیم چشمگیرتر می شود. او گفت موارد بسیاری از ابراز همبستگی عامه ایرانیان با بهائیان کشور اخیرا دیده شده و حتی مواردی وجود داشته که دانش آموزان یک کلاس در اعتراض به این که دانش آموزان بهائی را از تحصیل محروم کرده اند، کلاس درس را ترک گفته اند.
در پایان سخنرانی ها دسته کر بهائی چند سرود اجرا کرد. این خوانندگان از سیزده کشور جهان آمده بودند و سرود امید سر دادند.
جامعه جهانی بهائی در اسرائیل، پیوستن اماکن مقدس این دین در اسرائیل به فهرست میراث فرهنگ جهانی یونسکو را جشن می گیرد و در مراسمی که در کنار آرامگاه مقدس بهائیان در شمال اسرائیل برگزار می شود، پرزیدنت شیمعون پرس رئیس جمهوری، میهمان برجسته این آئین است و از لوحه جهانی در آن مکان پرده برداری می کند. این مراسم قرار بود امروز (سه شنبه) برگزار شود، ولی در آخرین لحظات به علت هوای طوفانی و بارانی منطقه به تعویق افتاد.
اماکن مقدس بهائی در شهر بندری حیفا در شمال اسرائیل و همچنین در شهر باستانی عکا قرار دارد و آرامگاه مقدس در نقطه ای به نام بهجی در فاصله بین حیفا و عکا واقع شده که قرار بود امروز آئین باشکوهی در آن جا با حضور پانصد نفر میهمان از سراسر جهان برگزار شود. موعد جدید برگزاری مراسم به زودی اعلام خواهد شد.
اماکن مقدس بهائی در اسرائیل ششمین مکان تاریخی در این سرزمین باستانی است که در فهرست میراث فرهنگی جهانی یونسکو قرار می گیرد. "باغ ایرانی" در حیفا بی تردید یکی از زیباترین باغ های جهان است که به روی تپه کارمل برپا شده و یکی از مهمترین جاذبه های گردشگردی در اسرائیل شمرده می شود. ""

گزارشگر: دالیا کهن امین – اورشلیم

مرحبا به این همراهی و همدلی بین تشکیلات بهائی و پرزیدنت شیمون پرس و دیگر دولتمردان اسرائیل که دلشان حتی برای چمن های باغ های بهائی هم به درد می آید اما با خرسندی از قتل عام مسلمانان لذت می برند...!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 15:46  توسط شجاع  | 

در زمان حیات شوقی افندی، دولت غاصب اسرائیل در فلسطین اشغالی تأسیس شد. این حکومت شوقی افندینامشروع ٬ بارها و بارها از شوقی افندی  (رهبر چهارم بهائیان ) و مسلک بهائیت حمايت کرد ، به عنوان نمونه  می توان به اسناد زیر که از منابع خود بهائیان استخراج شده است٬ اشاره نمود:

 1- شوقی افندی بیان داشته : " دولت اسرائیل برای مصالح ساختمانی مقام اعلی (مقبره علی محمد باب ) گمرک نمی گیرد . " ( اخبار امری – شهریور 1330- شماره 5- صفحه 11- ستون دوم)

*) اخبار امری: اخباری است که توسط محفل ملی بهائیان ایران منتشر می شد.

2- شوقی افندی در جایی دیگر اظهار کرد:" دولت اسرائیل وسایل راحتی ما را فراهم کرده ."

( اخبار امری – سال 107 بدیع – شماره 8- صفحه 2)

3- رهبر چهارم بهائیان به صورت رسمی و آشکارا در لوح نوروز 108 بدیع ٬ خطاب به بهائیان ٬ نظریه بهائیت را در خصوص تشکیل کشور اسرائیل چنین اظهار داشته  بود :

" مصداق وعده الهی به ابناء خلیل و وارث کلیم ظاهر و باهر ٬ و دولت اسرائیل در ارض اقدس مستقر و به روابط متینه به مرکز بین المللی جامعه بهائی مرتبط و به استقلال و اصالت آئین الهی مقر و معترف و به ثبت عقدنامه بهائی و معافیت کافه موقوفات امریه در مرج عکا و جبل کرمل و لوازم ضروریه بنای بنیان مقام اعلی از رسوم دولت و اقرار به رسمیت ایام تسعه متبرکه محرمه موفق و مؤید. ( مندرج در صفحه 290 کتاب توقیعات مبارکه – حضرت ولی امر الله – آپریل 1945- 1952 میلادی) 

4- هیأت بین المللی بهائی حیفا در نامه ای به محفل روحانی ملی بهائیان ایران در اول ژوئیه 1952 ٬ رابطه شوقی افندی را با حکومت اسرائیل به نحوی کاملاً سربسته و محرمانه ٬ چنین به اطلاع بهائیان رسانید:

" روابط حکومت (اسرائیل ) با حضرت ولی امرالله (شوقی افندی) و هیأت بین المللی بهائی ٬ دوستانه و صمیمانه است و فی الحقیقه جای بسی خوشوقتی است که راجع به شناسایی امر در ارض اقدس موفقیتهایی حاصل گردیده است..." ( مجله اخبار امری- ارگان بهائیان ایران- صفحه 16- شماره 5- شهریورماه 1331 هجری شمسی) 

6- دکتر لطف الله حکیم ٬ منشی اولین شورای بین المللی بهائی ٬ طی نامه ای در اواخر ژوئن 1952 به منشی محفل بهائیان ایران چنین نوشت:

" ... قرب روضه مقدسه جمال اقدس ابها (بهاءالله) عز اسمه اعلی و در جوار قصر مبارک بهجی ٬ از سوابق مخروبه ای موجود بوده و مولای توانا حضرت ولی امرالله  ارواحنا فداه اراده داشته اند که آن را به کلی ویران و تبدیل به باغ و گلستان فرمایند و لکن ناقضین قدیم و جدید چنان که رسم و آداب دیرین آنان است به جمیع قوی به ضدیت با حضرت ولی امرالله پرداخته و به عناوین مختلفه اجرای این منظور جلیل را به تأخیر انداخته و عاقبه الامر در محکمه دعوایی در این خصوص به کمک وکیلی محیل و عنود بر پا ساخته و به هیچ وجه رضایت نمی داده اند که این مخروبه کریه المنظر از جلوی روضه مبارکه برداشته شود و به جای آن گلستان پرطراوت به میان آید . زیرا بوم شوم جز در ویرانه مکان و مأوی نمی گزیند و از بوی گل رنج می برد . خلاصه الکلام دولت اسرائیل بالنتیجه امر صریح بر حقانیت اهل بهاء صادر و ناقضین پرکین را محکوم می نماید و لهذا بدون درنگ آن مخروبه به امر هیکل مبارک منهدم می شود و بعد از دو روز اثری از آن باقی نمی ماند..." ( مجله اخبار امری- ارگان محفل بهائیان ایران- شماره 4 – مرداد1331 هجری شمسی) 

7- همچنین  محفل ملی بهائیان ایران طی اعلامیه ای که در شماره 10-11-12 مجله اخبار امری در بهمن – اسفند – فروردین 1333-1332 انتشار داد ٬ ذیل عنوان (مژده بزرگ ) چنین نوشت:

" محفل روحانی ملی بهائیان ایران در خاک اسرائیل به رسمیت شناخته شده و شعبه آن نیز تأسیس و تسجیل گشته و شخصیت حقوقی یافته است و به قسمی که الآن می توان به نام محفل ملی ایران رسماً  و قانوناً  ضیاع و عقار و املاک و مسقفات ابتیاع نمود و هیکل مبارک وعده فرموده اند که قریباً اراضی محفظه آثار بین المللی ارض اقدس به نام شعبه محفل ملی ایران منتقل خواهد گردید ٬ هیکل مبارک به زائران فرموده اند که این موضوع از این جهت بسیار مهم است که برای اولین بار در تاریخ امر ٬ محفلی که در کشور خودش به رسمیت شناخته نشده ٬ شعبه آن در خارج رسمی و قانونی شده است. "

8- زمانی که شوقی افندی ٬ آخرین رهبر بهائیان در لندن از دنیا رفت و قرار شد در همان شهر دفن شود ٬ دولت اسرائیل به سفارت خود در انگلستان دستور داد در این مراسم حضور فعالانه داشته باشد . لذا در غیاب سفیر کبیر اسرائیل در لندن ٬ کاردار سفارت به نام گیرشون اولر ٬ در مراسم تشییع شرکت جست. ( اخبار امری- سال 1339- شماره 8 تا 10 – صفحه 263) 

9- به گزارش نشریه رسمی بهائیان ایران در ماه جولای سال 1960 (تیر ماه 1339) ٬ تعداد هفده هزار نفر از ساختمان بهائیان در آمریکا بازدید کردند ٬ از موشه انتریونی ساکن اسرائیل و نماینده دولت اسرائیل برای شرکت در یک کمیته اداری نیز نام برده می شود تا شاید اسباب تجدید روحیه برای بهائیان سرخورده و مأیوس باشد. ( اخبار امری – سال 1340- شماره 3و4 – صفحه 178).

10- خانم روحیه ماکسول ٬ همسر آمریکایی شوقی افندی ٬ در مورد رابطه بهائیت با اسرائیل و صهیونیسم نیز ابراز داشته که: " من ترجیح می دهم که جوانترین ادیان (بهائیت) از تازه ترین کشورهای جهان (اسرائیل) نشو و نما نماید ٬ و در حقیقت باید گفت آینده ما (یعنی بهائت و اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر به هم پیوسته است. " ( اخبار امری - دی ماه 1340- شماره 10- شماره صفحات مسلسل 601- ژانویه 1962- آخرین پاراگراف)

در پایان این سؤال مطرح می شود که با توجه به این که یک پیوند جدانشدنی بین بهائیت و اسرائیل وجود دارد ٬چرا بهائیان نمی توانند در اسرائیل ٬ تعالیم خود را تبلیغ کنند ولی در ایران اصرار زیادی بر تبلیغ آموزه های خود دارند؟

منبع : دریچه ای به سوی حقیقت بهائیت

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:6  توسط شجاع  | 

پیوند و تعامل تشکیلات فرقه ضاله بهائیت با قدرتهای استکباری جهان از ابتدای پیدایش تاکنون نشان دهنده اوج سرسپردگی آنان به بیگانگان و نهایت کینه توزی با اسلام و مسلمانان است. بر خلاف شعارهای عوام فریب و دروغ این فرقه و مظلوم نمائیها و فریادهای حقوق بشری، آنان در طول تاریخ کرارا ثنا خوان قدرتهای استکباری ( از تزار روس و امپراطور انگلیس تا روسای جمهور آمریکا و اسرائیل) بوده اند و همواره از جنایتهای آنان بر علیه مسلمانان حمایت کرده اند.

  اسلام ستیزی سازماندهی شده غرب علیه مسلمانان، یک پدیده تاریخی ریشه دار در مقابل جهان اسلام است. فاجعه نسل كشی در فلسطین به دست اشغالگران اسرائیلی و روابط مستحکم بهائیت با سران اسرائیل صهیونیسم نمونه ای دیگر از اسلام ستیزی و مزدوری این فرقه به نفع صهیونیسم است.

 تشکیلات جاسوسی بهائیت، در اسرائیل یکشنبه بیست و چهارم مارس، پنجم فروردین در یکی از هتل های اورشلیم (هتل قلعه داوود )جشن فرا رسیدن نوروز را باحضور میهمانان اسرائیلی و آمریکائی ، برگزار کرد.

مئیر شیتریت (وزیر کشور اسرائیل) نمایندۀ دولت اورشلیم از میهمانان حاضر بود. شمار دیگری از نمایندگان پارلمان اسرائیل همراه با قضات برجسته، سیاستمداران، بازرگانان طراز اول، برخی روزنامه نگاران سرشناس، و نمایندگانی از سفارتخانه های کشورهای خارجی در اسرائیل در این جشن حضور یافته بودند.

آقای جونز سفیر ایالات متحده آمریکا در اسرائیل، خود در شمار میهمانان بود. رئیس شورای جهانی بهائیان، آقای آلبرت لینکلن و معاون او، آقای آنتونی وانس همراه با شمار دیگری از مقامات و چهره های سرشناس بهائیان، از جمله خانم لادن دوراندیش و همسرشان، از مدعوین در هتل «قلعه داوود»   استقبال کردند.

هتل قلعه داوود

 

هتل «قلعه داوود»  مشرف بر دیوار باستانی شهر سه هزار ساله اورشلیم قرار گرفته، که امسال نیز همانند شش سال قبل از آن، جایگاهی برای گردهمآئی بهائیان و حامیان صهیونیسم آنان بود.

 

آقای آلبرت لینکلن رئیس شورای جهانی بهائیان در سخنان خود، یادآور شد که جشن نوروز امسال، در حالی گرامی داشته می شود که کشور اسرائیل نیز جشن های شصتمین سالروز استقلال دوباره خود را برگزار می کند.

                         

 كسانی كه با گذر از روی اجساد كودكان و زنان فلسطینی، در مراسم شصتمین سالگرد تاسیس رژیم اشغالگر شركت كردند، شریك جنایت صهیونیست ها هستند.

به گوشه ای از دروغ های آلبرت لینکلن توجه کنید :

رئیس شورای جهانی بهائیان تاکید کرد که این سرزمین، مقدس است و  بهاءالله و ادامه دهندگان راه او و دیگر بزرگان بهائیت، تاکید کرده اند که با فعالیت در این سرزمین، باید هرگونه خشونت را زدود.

 قطعا در جملات او دروغهای او و بهاالله به خوبی روشن است .اگر واقعا چنین بود تشکیلات بهائیت در مقابل فاجعه نسل كشی در فلسطین به دست اشغالگران اسرائیلی همواره سکوت نمی کرد و از دولت غیر مشروع اسرائیل حمایت نمی کرد !!

همچنین رئیس شورای جهانی بهائی گفت: اجرای طرحهای بزرگ عمرانی و باغ های بهائیان در عکا، و حیفا همچنان با جدیت دنبال می شود و افرادی که دست اندرکار این پروژه ها هستند، همانند زائران بهائی، از همکاری مناسب دولت اسرائیل، برای سفر به اسرائیل برخوردار می شوند.

حال به گوشه ای از حقایق بیان شده توسط وزیر کشور اسرائیل، آقای مئیر شیتریت، در این مراسم دقت کنید :

آقای مئیر شیتریت، که یکی از چهره های سیاسی اسرائیل است، از سوی دولت اورشلیم برای بیان شادباش نوروزی به آئین نوروزی بهائیان فرستاده شده بود.  آقای شیتریت گفت: شما با شیوه زندگی خود، نمونه ای از مسالمت جوئی هستید و در حالیکه منطقه خاورمیانه، پر از تنش و بحران است و افراطیون بر طبل خشونت می کوبند، بهائیان این بخش از منطقه را به مرکزی برای زندگی مسالمت آمیز تبدیل کرده اند.

البته لازم به توضیح است که منظور او از زندگی مسالمت آمیز بهائیان جاسوسی و مزدوری است و افراطیونی که بر طبل خشونت می کوبند صهیونیسم غاصب اسرائیل است.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:51  توسط شجاع  | 

" به ياران بشارت دهيد که کليدهای قصر (باغ) توسط حکومت اسرائيل تسليم بیت العدل گرديد . اين مکان مقدس که حضرت بها الله پس از خروج از عکا در آن اقامت فرمودند، اکنون مفروش می گردد تا هنگام افتتاح باب تشرف برای زائران مهيا باشد. شوقی. "!!

 

مجله "اخبار امری" ، "ارگان رسمی محفل ملی بهائيان ايران" ، شماره 8_9 ، آذر_دی 1329 ه. ش.

 

" هر چه ساختمان مقام اعلی پيشرفت می کند، به همان اندازه شهرت و آوازه آن زيادتر می شود، و نه تنها اهالی حيفا، بلکه همه مردم کشور اسرائيل به آن مباهاتی می کنند، و چون از تعاليم امر می شنوند، از منظور ما و همچنين از عملی که در کشور آنها انجام می دهيم، بی نهايت تمجيد می کنند. "!!

 

نامه اول ژانويه 1952 ، هيات بين المللی بهائی، حيفا، اسرائيل

 

 " مقارن با ليله صعود حضرت عبد البها، بر حسب توصيه شهردار حيفا، وزير ماليه اسرائيل، سندی امضا نمود که به موجب آن از قطعه زمينی به مساحت 1300 متر، خلع يد فوری به عمل آمد. اين اقدام تاريخی مقدمه آنست که به زودی سند مالکيت زمين مزبور، از طرف حکومت اسرائيل به جامعه بهائی که حال مشغول تاسيس و تحکيم مرکز اداری خويش در آن ارض مقدس می باشد، انتقال يابد. "!!

 

نامه 27 نوامبر 1954 برابر با 6 آذر 1333 ، هيات بين المللی بهائی، حيفا، اسرائيل

 

 " ... جالب و مهم است که هر قدر اشخاص در دوائر دولتی، مقامشان بالاتر است، ادب و احترام و اطاعتشان نسبت به امر بهائی بيشتر است، به همين طريق، مقامات عاليه در انجام امور نظر مساعد تری داشته و در موارد لازم از کمکی دريغ نمی نمايند. "!!

مجله "اخبار امری" ، "ارگان رسمی محفل ملی بهائيان ايران" ، شماره 5، شهريور 1331 ه. ش.

 

 سران غير محترم بيت العدل :

 

        اگر چه رهبران فرقه شما، آنقدرها بلند نظر نبودند که بتوانند با يک درايت و آينده نگری، از همان ابتدای ورود بها الله (حسينعلی نوری) به فلسطين اشغالی، به فکر جايگزين کردن دولت اسرائيل با ساير دول غربی که تا آنزمان گاه مخفی و گاه علنی به حمايت از تشکيلات بهائی پرداخته بودند، بيفتند، اما اين فکر در دوره های بعد در ذهن سران بهائی نقش بست. من در اين قسمت اسنادی را مشاهده کرده ام که ثابت می کند قبل از اينکه اين فکر به مغزهای آقايان بهائی خطور کند، فکر سوء استفاده از اين رهبران در سازمان های جاسوسی اسرائيل به تصويب رسيده بود. ملاقاتهای مکرر با رئيس جمهوران مختلف اسرائيل که از زمان عبد البها (عباس افندی) به شدت رواج يافت، قراردادهای مشترک همکاری جامعه بهائی و دولت کثيف اسرائيل، و صدها مورد ديگر نشان از اين طرز فکر دارند، ليکن از آنجائيکه حرف بی سند، آن هم وقتی بحث دين به ميان می آيد، مانند دروغ، بی پايه و اساس است، لذا در اينجا نيز فقط متون اسنادی را که از همکاری سران بهائيت (همان اعضای اصلی بيت العدل) و رهبران اصلی اين ديانت قلابی و استعماری، صرفا از منابع مستند خودتان به دست آورده ام (با ذکر منبع دقيق) می نويسم، و صدها و شايد هزاران سندی را که مطمئنا پشت پرده اين اسناد امضا شده، چون هنوز اسناد کامل را جمع آوری نکرده ام، به بعد می سپارم، اگر چه اسناد بالا مشتی است نمونه خروار! به همين منظور کتابی را تحت عنوان بهائيت و اسرائيل در سايت قرار می دهم که در آن اسناد اسکن شده به همراه سير کامل ادغام بهائيت و صهيونيزم را خواهيد ديد. پس ادامه بحث را به کتابخانه و خواندن اين کتاب موکول می کنم. باشد تا با ايمان به حمايت بی قيد و شرط دولت اسرائيل از تشکيلات بيت العدل، چه در قديم و چه در حال حاضر، به اين واقعيت پی ببريد که فرقه ساختگی بهائيت که روزی ادعای جهانی شدن دين و نسخ اسلام و ظهور منجی بشريت را داشت، تا چه حد بازيچه دست جلادان و خونخواران تاريخ قرار می گيرد و در آغوش همين رژيم غاصب بدنام ماوی می گيرد، و سران آن که ادعای تقدس و عصمتشان به آسمان هفتم بلند است، با همين جلادان جلسات می گيرند، همفکری می کنند، نقشه می کشند، برنامه ده ساله امضا می کنند!!، و هر طرح مهم جهانی خود را با ضد انسانی ترين رژيم حاضر در جهان يعنی دولت اشغالگر اسرائيل هماهنگ می کنند، و به اراجيف بی معنا و شعارهای عوام فريبانه کتب پر از غلط و تناقض و دروغ خود نيز عمل نمی کنند. پس چه شد تساوی انسانها، چه شد حقوق بشر، چه شد وحدت عالم انسانی، چه شد صلح عمومی؟ این ها بود آنهمه شعارهای دروغين؟ همه بشر به جهنم؟ فقط و فقط کاخ کرمل بايد با شکوه ترين کاخ باشد!؟ به قيمت خون همه مظلومان جهان؟ بدبخت ها از فقر می ميرند، شماها دلتان را فقط به ساختمان مقام اعلی خوش کرده ايد!! تو ايران جوونهای پسر و دختر بهائی رو سر کار گذاشتيد، همه زندگيشون و جوونيشون رو برای شما دارند فدا می کنند، به شماهائی دل خوش کردند که فکر می کنند به وحی الهی متصل و معصوم از خطا و گناهيد، و داريد همه زندگيتون رو برای حل مشکلات جهان بشری فدا می کنيد؟! آنقدر مسخشون کرديد که بدبخت ها جرات نمی کنند سؤال کنند که شما اونجا چه غلطی تا حالا کرديد جز دفتر زدن و کاخ ساختن! سؤال نمی کنند شما تو اسرائيل چيکاره ايد؟ چرا هر چی حکومت که با هر چی دين و آزادی و انسانيت در جهان هست دشمنه و مثل آب خوردن داره قتل عمومی انجام ميده، یعنی آمريکا، انگليس و اسرائيل بايد از بهائيت حمايت کنند؟ چرا فقط همين دولتها، هيچ کاری که بهتون ندارند بماند، "در موارد لازم از کمکی به امر مبارکتون دريغ نمی نمايند."!!!  اينجوری داريد به داد بشريت می رسيد؟! ... باشه. هر جور امر مبارکتونه! ما که از اول ميدونستيم کارتون به اينجا می کشه . دينی که پيغمبرش و خداش بجای اينکه الگوی جهانيان باشه، آنقدر خل باشه که بعد از 160 سال، سوژه پايان نامه روانشناس ها قرار بگيره ( اينجا را ببينيد )، و امام زمانی که به جای حمايت از منافع ملی و مبارزه با فقر و فساد و جنگ و خونريزی، به سفارت روسيه پناهنده بشه و به جای دوستی با ملل مظلوم آنزمان، دست دوستی به سوی بريتانيا که به شهادت همه تاريخ، بزرگترين استعمارگر آنزمان بوده دراز کنه و برای دوام حکومت روسيه کثيف و بريتانيا و آمريکای استعمارگر، لوح ادعيه صادر کنه!! معلومه که از نوکری و وطن فروشی به اسرائيل سر در می آره! شماها که آدم نمی شيد، دعا می کنيم بچه های معصومی که خانواده هاشون مسخ شعارهای دروغ محض شماها شدند، زودتر نجات پيدا کنند و مثل شماها جاسوس بالفطره از آب در نياند. سران بيت العدل : (فانتظروا، انا معکم من المنتظرين) ادامه بديد تا ببينيم با اين کارها کجا رو می گيريد!

 

منبع : سایت ایران سهراب

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 7:2  توسط شجاع  | 

شوقی آفندی چهارمین رهبر دینی بهائیان با یک خانم آمریکائی (کانادائی الاصل) به نام روحیه ماکسول ازدواج نمود. وی در یک خانواده متعصب مسیحی بزرگ شده و جریان آشنایی و ازدواج وی با شوقی حکایت از یک برنامه از قبل تعیین شده دارد. وی همواره همراه شوقی بود و به عنوان یک مشاور ویژه وی را هدایت می کرد.

زمانی که در سال 1336 (شمسی ) شوقی در شهر لندن از دنیا رفت برای خود جانشینی تعیین نکرده بود و عملا ریاست جامعه بهائیت بدست روحیه ماکسول افتاده بود که با کمک هیاتی از سران بهائیت به نام ایادیان امرالله در سراسر کشورهای غربی رفت و آمد می نمود و به تبلیغ بهائیت می پرداخت و از ارتباطات خود با سران کشورهای غربی بخوبی به نفع بهائیت بهره می برد.

 

 

حتی در سال 1342، نخستین هیأت 9 نفره رهبری کننده جامعه بهائیت در شهر حیفای اسرائیل با مشورت و نظارت وی تشکیل شد و همین خانم از جمله سخنرانان اصلی اجلاس بزرگ بهائیان در شهر لندن (خرداد 1342) بود تا موافقت بهائیان را به انتخاب اعضا بیت العدل جلب نماید.

 روحیه ماکسول آنچنان در داخل جامعه بهائیت نفوذ کرده بود که لقب " امة البهاء" ( مادر معنوی بهائیان) لقب گرفته است. وی بالاخره در سن 90 سالگی در 19 ژانویه سال 2000 میلادی در خانه اش در شهر حیفای اسرائیل درگذشت و در همانجا دفن گردید.

 

 

 نکته جالب حضور نمایندگان ارشد دولت اسرائیل و سایر دول غربی در مراسم تشییع جنازه وی به شرح زیر بود :

-         آریل کنت از وزارت خارجه اسرائیل

-         دکتر رومن برونفمان عضو پارلمان اسرائیل (کنست)

-         امرام میتزنا شهردار حیفا

-         شمرایاهو بیران شهردار عکا

-         نسیم دانا نماینده وزارت امور مذهبی اسرائیل به نمایندگی از هیأت دولت اسرائیل

-         خانم مارشا وون دورکهیم کنسول جنرال سفارت آمریکا

-         کریس گرین شیله رایزن ارشد سفارت کانادا

-         و دهها نفر از نمایندگان سفارتخانه های دول غربی

   

 

 

 

 

 

 

     حضور پرنس فیلیپ شوهر ملکه انگلیس در مراسم یادبود روحیه ماکسول

 

 

 

 خانم روحیه ماکسول، همسر آمریکائی شوقی ربانی  الحق در مقام کنیز بهاالله ( امه البها ء) حرف آخر را در مورد رابطه بهائیت با اسرائیل و صهیونیسم ادا کرده است و ابراز داشته که : " من ترجیح می دهم که جوانترین ادیان ( بهائیت ) از تازه ترین کشورهای جهان ( اسرائیل ) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما ( یعنی بهائیت و اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است " ( اخبار امری دیماه 1340 شماره 10، شماره صفحات مسلسل 601، ژانویه 1962، آخرین پاراگراف )

واقعا چشم انسانهای مستضعف جهان بویژه ملت آواره فلسطین به این کلمات روشن باد!!! حتما شایسته است که تمامی محافل بهائی جهان این جمله سرکارخانم را بر سر در ورودی مراکز خویش نصب کنند تا خیلی صریحتر " متحدان اسرائیل " شناسائی شوند و آرمانهای بهائیت واضح گردد و معلوم شود که اهداف بهائیت چیست. که با اهداف دولت اسرائیل چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است؟

دقت کنید : " حلقه های یک زنجیر" یعنی ایندو همراه و همگام ، با تمامی قوا از اهداف خویش دفاع می کنند و بسوی یک آرمان گام برمیدارند!!!

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:34  توسط شجاع  | 

"شیمعون پرس" یا همان شیمون پرز ، دو بار در اسرائیل به نخست وزیری رسید. او یکی از عوامل اصلی و محوری کشتار مسلمانان فلسطینی بویژه در فاجعه اردوگاههای " صبرا" و " شتیلا" می باشد. او در معرفی " مئیر عزری" – اولین سفیر اسرائیل در ایران (1352-1337) – می گوید :

از سالهای بسیار دور، شاید هم از نسل پیش به این سو، آقای مئیر عزری یکی از سران یهودیان ایران و سفیر بی سیلیندر و فراگ اسرائیل در ایران بوده که برای همگان چهره ای شناخته شده است. دشوار بتوان میان ما اسرائیلیها کسی را یافت که مانند وی از پیچ و خمهای تاریخ و سیاست ایران آگاه باشد... مئیر هم زبان ایرانیان را خوب می داند، هم با فرهنگ آنان به خوبی آشناست. آنچه ما در آینه می بینیم او در خشت خام می بیند. او با منش و بینش ویژه خویش این هنر دارد که گروههای گوناگون را از رده های رنگارنگ گرد خود بیاورد، چون استادی روان شناس ریشه یکایکشان را دریابد تا شاهکاری بی تا بیافریند.(1)

" مئیر عزری" که نام کامل او " ربی مئیر عزری" است در دوم مارس 1923-11 اسفند 1302 ش – از " صیون" و "خانم حنا" در محله یهودیان شهر اصفهان، به دنیا آمد. پدرش از نخستین شاگردان مدرسه " آلیانس" بود، که توسط یهودیان فرانسوی، در اصفهان برپا شده بود. او هنگام تولد مئیر، کارمند اداره مالیه – دارایی – اصفهان بود. صیون عزریصیون که تربیت شده دستگاههای اطلاعاتی انگلستان بود، به مقتضای ماموریت پس از چندی اداره مالیه را رها کرد و معلمی فرزندان فرمانده بریگارد قزاق در اصفهان را بر عهده گرفت و پس از چندی هم به دانشکده افسری رفت و درجه سلطانی – سروانی – گرفت و به همکاری با فرانسویان در ژاندارمری پرداخت. او زمانی هم مترجم " آرمیتاژ اسمیت" – نماینده انگلستان در وزارت اقتصاد – شد. او که از زمان حضور آرمیتاژ در میان بختیاریها در خصوص مسئله نفت با وی دوستی کرده بود، مصطفی فاتح، همکلاس و همکار دیرینش را به انگلیسیها معرفی کرد. مئیر عزری   در این باره می نویسد : پدرم، شادروان فاتح را با سر سیدنی (آرمیتاژ) و مستر فلی آشنا کرده بود و این آشنائیها در داد و ستدهای نفتی میان ایران و اسرائیل، سرانجام سودمند افتاد.(2)

پدر مئیر عزری که چون دیگر هم کیشان خود، در کار عتیقه جات و خروج آن از کشور فعالیت داشت و از این رهگذر سرمایه ای نیز به هم زده بود، پس از پایان ماموریتهایش در اصفهان و هم زمان با خاتمه جنگ دوم جهانی به تهران آمد و پس از چندی درحدود 9-1328، به سرزمین اشغالی فلسطین مهاجرت کرد و در آنجا ماندگار شد.

مئیر عزری که در چنین خانواده ای پرورش یافته بود با تحصیل در دبیرستانهای آلیانس یهودی – فرانسوی و " ادب" انگلیسی در 1322 دیپلم گرفت و از همان زمان به ترغیب و تشویق یهودیان برای مهاجرت به سرزمین اشغالی فلسطین پرداخت. وی درخصوص انگیزه این فعالیتها می گوید : " رشته نیرومند صیون دوستی در اندرونم مانند هر یهودی دیگری از پیشینیانم آغازیده، در خانواده ام پرورش یافته و شیره جانم شده بود."(3)

مئیر عزریمئیر عزری نیز پس از مهاجرت خانواده اش به اسرائیل، به آنها ملحق شد و چندی در فعالیتهای مختلف حزبی و غیر حزبی مشغول بود. با تثبیت قدرت حکومت پهلوی و جابه جائی آمریکا و انگلیس، به ایران بازگشت تا با بهره گیری از شناخت گسترده اش نسبت به فرهنگ و آداب و رسوم مردم ایران به ماموریتهای پنهانی خویش مشغول گردد. مئیر عزری از سال 1337 تا 1352 در ایران هر آنچه خواست کرد و پس از آن به اسرائیل بازگشت تا ضمن فعالیتهای متعددش در وزارت دارایی، مشاور ویژه مسائل نفتی با ایران باشد.

او پس از پیروزی انقلاب اسلامی یادداشتهای خود را از فعالیتهای دوران حضورش در ایران منتشر گرد و در طلیعه آن نوشت :

ناچارم از گشودن پاره ای نکته ها چشم بپوشم، زیرا گمان می کنم زمان برخی فاش گوئیها هنوز فرا نرسیده است. دیگر اینکه برخی دستگاههای دولتی و دستگاههای امور امنیتی (اسرائیل) برتر می بینند بر پاره ای رویدادها، سرپوش نهند که به ناچار بخشهای ارزشمندی از این نوشته خود به خود ناگفته می ماند.(4)

ربی مئیر عزری در بخش بیست و پنجم یادداشتهایش به موضوع "بهائیها و اسرائیل" می پردازد. از آنجا که این فرقه یکی از بازوان اصلی صهیونیست در ایران بوده است، عزری با سرپوش نهادن به بسیاری از مسائل، ضمن جانبداری از این فرقه به برخی ارتباطات دوجانبه نیز اشاراتی دارد که جالب توجه است :

ایران زادگاه کیش بهائیت است که چند میلیون تن در جهان پیرو دارد (!) میرزا علی محمد، پیشوای این کیش در سال 1844 میلادی در شهر شیراز چشم به جهان گشود و پیروانش او را باب ( دروازه) نامیدند. شیعیان آنان را بی دین ( کافر) می خوانند، همانگونه که مسیحیان، یحیی تعمید دهنده را بشارت دهنده آمدن عیسی مسیح می نامند، باب نیز خود را دروازه ای برای آمدن پیامبری رهاننده می دانست که با بینش شیعه همسو نبود به همین انگیزه او در سال 1850 دستگیر و در سن 31 سالگی در تبریز از دارش آویختند.

در سال 1863 یکی از پیروان وفادار باب به نام بهاالله با پشتیبانی گروههایی از مردم و چندی از پیشوایان شیعه گفت : " من همانم که باب گفته بود، آمده ام تا جهان را از زشتی برهانم و ..." !! چنین گویه ای را پیشوایان شیعه با داستان امام دوازدهم ناهماهنگ انگاشتند و از ناصرالدین شاه خواستند فتنه تازه را هرچه زودتر خاموش کند. بهاالله دستگیر و پس از رنجهای فراوان همراه گروهی از پیروان وفادارش به خاک عثمانی تبعید شد. سران سنی عثمانی نیز نگرش چندان خوشی به وی نداشتند، پس از سرگردانیهای آزارنده در بغداد و ادرنه ( آدریانوپول) و استانبول، بهاالله و پیروانش ناچار در شهر عکا، نزدیکی حیفا جای گرفتند. بهاالله پس از چندی درگذشت و در باغ زیبای ایرانی به خاک سپرده شد که امروز یکی از بزرگترین نمایشگاههای بهائیان است. عباس افندی ( عبدالبها) جانشین بهاالله توانست با خردمندی و دانش سازماندهی بینش بهائیت را جهانگیر نماید و یکی از بزرگترین نمایندگیهایش را درعبدالبها و شوقی افندی شیکاگو بر پا سازد. عبدالبها در سال 1921 درگذشت و پیروانش آرامگاه زیبایی در بلندیهای کرمل حیفا برپا ساختند. شوقی افندی به جانشینی وی نشست و سپس گروه نه تنی از برجستگان کیش بهائی به رهبری این کیش برگزیده شدند که " بیت العدل اعظم" است و تاکنون نیز همانگونه مانده است.

روز هفدهم ماه می 1961 ( 27 اردیبهشت 1340) نخست وزیر ، اسدالله علم، در پارلمان گفت که به استانداران و فرمانداران دستور داد دکانهایی که برای تبلیغ بهائیت باز کرده اند، ببندند. بهائیان در گوشه و کنار هنوز محافل خود را داشتند و با بخششهایی که به نیازمندان می توانستند گروهی را به سوی خود بکشانند. آنها در دهه های پیشین توانستند بسیاری از خانواده های یهودی را در همدان و کاشان به آئین خویش بخوانند. یکی از یهودیانی که با گرایش به بهائیت به آب و نانی رسید و نامی برای خود ساخت، ثابت پاسال همدانی بود که در کشاکش جنگ جهانی دوم راننده ساده ای بیش نبود و توانست در دوره کوتاهی یکی از توانگران کشور گردد.

با همه دشواریهای ریز و درشت دست و پاگیر، روشهای گسترش کیش بهائی، رفته رفته رو به پیش بود و هر روز با شیوه هایی کاراتر از میان لایه های گوناگون مردم ایران یارگیری می کرد. آمارهای پیروان این کیش که روزی از ده ها هزار سخن می گفتند، امروز گویای صدها هزار بود و هر از گاه شنیده میشد افزون بر میلیونها شده اند(!) آزادی در بده بستانهای کیش مدارانه و برپایی انجمنها ( اجازه قانونی تبلیغات مذهبی) و یاری به نیازمندان ( ایجاد صندوقهای تعاونی) بویژه برای جوانانی که برای گزینش همسر و برپایی خانواده دشواریهای مالی داشتند، ابزاری کارساز بودند. پشتیبانیهای سازمان یافته گروهی در ورود به دستگاههای دولتی و بالا کشیدن دیگر هویداهم کیشان، راه را برای یارگیریهای بیشتری باز می کرد. بسیار شنیده شده بود که هویدا و برخی از سران لشکری و کشوری در دولت به کیش بهائی پیوسته اند.

هویدا بارها این داستان را نادرست و ساختگی خوانده و برای اثبات گفته هایش به مکه رفت. در این سفر هویدا مانند دیگران، همه کارهایی را کیش مداران در این شهر انجام می دهند، به نیکی انجام داد. ولی فراموش نکنیم که چند تن از بستگانش در عکا و حیفا زندگی می کردند و در بخشهای پیشین گفتم، در دوره ای که وزیر دارایی بود، روزی از من خواست برای گشایش پاره ای دشواریهای آنان در اسرائیل یاری اش بدهم.

یکی دیگر از سرشناسان کیش بهائی، سرلشکر دکتر ایادی، پزشک ویژه شاه بود. ایادی افسری خوش نام بود و به چشم و گوش شاه می مانست. او بهداری ارتش و بیمارستانها، اداره خرید دارو و ابزار پزشکی برای یگانهای ارتش را سرپرستی می کرد و با همه توان به هم کیشانش یاری می داد.

پروانه ورود داروهای خریداری شده از کشورهای بیگانه که باید به بازارهای ایران می رسید، در کمیته ای در وزارت بهداری، که از گروهی پزشکان و کارشناسان کارکشته برپا شده بود، ارزیابی می شد. دکتر ایادی یکی از کارشناسان این کمیته بود. روزی به دیدارش رفتم تا در زمینه برگزاری کنگره داروسازان ارتشها که باید روز بیست و پنجم آوریل 1960 (5 اردیبهشت 1339) در تهران انجام می شد و درباره سرهنگ دوم ایسرائل ماهاریک، که فرماندهی گروه اسرائیلی را داشت با وی گفتگو کنم . گو اینکه ایادی از برخی موش دوانیهای نمایندگان کشورهای تازی در واکنش به بودن نماینده اسرائیل در کنگره آگاه بود، ولی دلاورانه و با خوشرویی سرهنگ ماهاریک را در این کنگره پذیرفت. یکی از ویژگیهایی که ایادی را نزد همه یگانه ساخته بود، وفاداری و سرسپردگی او به شاه بود. کسی باور نمی کرد او از شاه درخواستی بکند و پذیرفته نشود. شاید همین پیوند ایادی با شاه بود که هرگاه سران کشور با شاه به نکته دشواری بر می خوردند، دست به دامن ایادی می شدند و او می توانست گره گشایی کند. ایادی به یهودیان مهری ناگسستنی داشت و آنها را مردمی درددیده و شایسته بی پیرایه ترین یاریها می دانست. افزون بر آن ارزنده ترین و والاترین نیایشگاههای بهائیان در کشور اسرائیل بود و این پدیده روشن تر از آفتاب را ایادی نمی توانست نادیده بگیرد.

روزی در میانه های سال 1962(1341) نخست وزیر علم در دیداری با تدی کولک، شهردار اورشلیم، در تهران پیشنهاد او را پذیرفت و مهدی شیبانی را به سرپرستی دستگاه جهانگردی کشور برگزید. همسر شیبانی دختر سناتور نمازی از دوستان نزدیک ایادی بود. در یکی از دیدارهای خانوادگی شیبانی، کنار ایادی نشسته بودم و پیرامون همکاریهای کارشناسان اسرائیلی با زمینه های سرپرستی او گفتگو می کردم. چند روز پس از همان دیدار بود که ایادی کارشناسان مارا به ایران فرا خواند و با آنها پیمان بست تا میوه، مرغ و تخم مرغ ارتش را فراهم کنند و برای ارتش مرغداری و دهکده های نمونه بسازند. وایادی به بازرگانان و کارشناسان اسرائیلی یاری داد تا میوه ارتش ایران را فراهم آورند و برای یگانهای گوناگون مرغداری و دهکده های نمونه کشاورزی بسازند.

یکی از روزهایی که سران بهایی در ایران بر آن شده بودند تا پیروانشان از نیایشگاههایشان در اسرائیل بازدید کنند، سرلشکر ایادی از من خواست، از میان بردن دشواریهای دریافت روادیدهای همگانی نه روزه برای بهائیان را بررسی کنم ( یک ویزا برای نود تن دیدار کننده). شماره نه و نوزده در فرهنگ کیش بهایی نشانه ای آسمانی است. بهائیان در روش گاه شماریشان (تاریخ) ماه را نوزده روز و سال را نوزده ماه می شمارند. با دریافت روادیدهای همگانی نه تنها دیدارکنندگان هزینه کمتری می پرداختند و از رفت و آمدهای بسیاری کاسته می شد، که گروههای بازدید کننده نیز فزونی می یافت.

درخواست سرلشکر ایادی را با وزارت امور خارجه اسرائیل در میان نهادم و روش پیشنهادی را به آگاهی اش رساندم. کمی دشوار بود ولی چاره ای نبود. مسئول کمیته اجرایی امور بهائیان در ایران به هر ویزای همگانی باید نامه ای الصاق می کرد و ضمن نامه تعهد می نمود که مسئولیت همه آسیبهای احتمالی زیارت کننده را از نخستین روزی که به اسرائیل وارد می شود تا روزی که از این کشور خارج می شود به عهده می گیرد. پس از آنکه ریزه کاریهای امنیتی و نیاز به چنین روشی را برای چنان رویدادهایی برای تیمسار ایادی و چند تن از همکیشانش روشن کردم، آن را پذیرفتند و سالها از همین شیوه پیروی کردیم و هرگز به هیچ گونه گرفتاری برنخوردیم. در سایه دوستی با ایادی، با گروهی از سرشناسان کشور آشنا شدم که هرگز باور نمی کردم پیرو کیش بهایی باشند. بسیاری از آنها در باور خود چون سنگ خارا بودند، ولی به خوبی می توانستند در برابر دیگران باور خود را پنهان نمایند. آنها همه دریافته بودند که در برابر من نیازی به پنهان کاری ندارند.

روزی ایادی مرا برای چاشت به خانه اش فرا خواند.می خواست از رازی شگفت برایم سخن بگوید که گفت و گو در این زمینه شایسته نشستهای اداری نبود. خوش و بشهای گرم پایان یافت و سرانجام با چهره ای افسرده افزود :

حضرت بهاالله در یکی از بازدیدهایشان از شیراز به دست مبارک خویش بوته نهال نارنجی در خانه محل سکونتشان کاشته اند که تا دوسال پیش درخت سرسبزی بود. ولی شوربختانه از چندی پیش به این طرف درخت بیمار شده و به تدریج برگهایش می خشکند. شنیدیم که ژاپنیها در شناسایی درختهای مرکبات بویژه نارنج بهترین کارشناسان دنیا هستند، که دو نفر از بهترین کارشناسان ژاپنی آمدند و چهار ماه درخت را معاینه کردند و نتوانستند راه حلی برایش پیدا کنند. هیچ کس نمی تواند بفهمد چرا درختی که به دستهای مبارک حضرتشان کاشته شده، باید بخشکد.

پیشنهاد من بر پایه فروش خانه و فراموش کردن داستان، تیمسار ایادی را ناخرسند و پریشان کرد. با دستپاچگی از من خواست هر چه زودتر برای زنده کردن درخت نیمه مرده کاری بکنم. داستان را با کارشناسان کشاورزی در اسرائیل در میان نهادم. آنها پیش از همه چیز از اینکه ژاپنیها نتوانسته اند بیماری درخت را دریابند، شگفت زده شده بودند. روزی همراه عزرا دانین و دو تن از کارشناسان وزارت کشاورزی برای بازدید درخت به شیراز رفتیم. آنها پس از بازبینیهای نخستین دریافتند که ریشه های درخت در زیر زمین جایی به رگه های گچ، سنگ یا نمک برخورده و ریشه ها فرسوده شده اند . گرداگرد درخت را به آرامی شکافتند، گمانشان درست از کار درآمد. رگه های سنگ و گچ را چند متر کندند و با خاک شایسته پر کردند. چیزی نگذشت که درخت  بهاالله جانی تازه گرفت و شادی را به چشمان ایادی و دوستانش بازگرداند. نه تن از سران کمیته رهبری بهائیان در ایران مرا برای مراسم زیارت درخت به شیراز فراخواندند. از خرسندی چنان می نمود که گویی خداوند دنیا را به آنان ارمغان داشته است.

پانوشتها :

1-     یادنامه مئیر عزری ص 5و 6

2-     همان، ص19

3-     همان،ص 15

4-     همان، ص 7

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:3  توسط شجاع  | 

دو نفر فیلم ساز یهودی به نام های آصف شفیر و نعیما پیریتز ( Naama Pyritz & Asaf Shafir) با الهام گیری از تشکیلات بسته و اسرار آمیز بهائیت فیلم مستندی تحت عنوان بهائیان در همسایگی یا حیات خلوت منBahais in my backyard  ساخته اند که در بیست و سومین فستیوال بین المللی فیلمهای مستند که در تابستان سال جاری در اسرائیل برگزار گردید به نمایش در آمد و سر و صدای فراوان به پا کرد...
        

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آصف شفیر تهیه کننده فیلم سالها در منزلی در کنار تپه ای در حاشیه کوه کرمل در شهر حیفا که در روبروی آن، سه ساختمان عظیم سفید رنگ مربوط به تشکیلات جهانی بهائیت احداث شده است زندگی می کرده و همواره مایل به کسب اطلاع از درون این ساختمانها و کشف اسرار درونی آنها بوده است.
زمانی که وی شاهد احداث ساختمانهای عظیمی در طبقات زیر زمینی این تپه بوده مصمم میگردد با همکاری دوستش نعیما به این اسرار پی ببرد.
تلاش این دو نفر برای کشف اسرار درونی ساختمانهای بهائیت ، منجر به تهیه این فیلم مستند شده است.
در این فیلم با اشاره به بعضی جملات منقول از رهبران بهائی شامل وحدت ادیان و انسانها ( وحدت عالم انسانی )، تلاش برای صلح جهانی ، نفی جنگ و بکارگیری اسلحه، عدم دخالت در کار حکومت و سیاست و امثال آن ، به کشف عملکرد و شیوه رفتاری بهائیان می پردازد.
اولین سؤال برای او زمانی پیش می آید که وی متوجه می شود که این ساختمانها و تشکیلات ،یک مجموعه قلعه گونه دارای زیر زمین و سازه های ضد حملات اتمی می باشد که بنظر نمی رسد یک محل روحانی متعلق به یک تشکیلات دینی باشد.
در ادامه این تحقیقات این دو نفر بارها به عنوان توریست به بازدید باغ های بهائی که در روی این تپه احداث شده می روند تا بلکه راهی به درون ساختمانها بیابند ولی هر بار مأیوس تر از گذشته بر میگردند.

 

 

 

 این دو نفر متوجه اختلافات درونی بهائیت نیز می گردند و با نوه محمد علی افندی برادر عباس عبدالبهاء که جانشین واقعی عباس بود ولی به همراه اعضای خانواده اش توسط عباس مطرود گردیدند مصاحبه می کند. این خانم مسن که "نگار "نام دارد هم اکنون به عنوان یک بهائی منتقد تشکیلات بیت العدل بهائیت در شهر حیفا زندگی می کند و این تشکیلات گسترده را نماینده و معرف یک نظام دینی که داعیه صلح و برادری دارد نمی داند.

 


ا دامه این تحقیقات منجر به کشف ارتباط میان تشکیلات بهائیان انگلیس با "دیوید کلی" ناظر تسلیحات کشتار جمعی سازمان ملل در عراق می گردد.
وی که عضو سازمان مخفی M16 انگلیس بوده توسط خانمی به نام تد پترسون که یک بهائی و مترجم زبان عربی و وابسته به سازمان سیا بوده است ،بهائی می گردد .
خانم پترسون بارها به عنوان مترجم زبان عربی به همراه دیوید کلی به عراق سفر می کرده است.
گزارش همین آقای دیوید کلی، وسیله ای برای توجیه آمریکا و انگلیس برای حمله به کشور مسلمان عراق گردیده که آثار سوء آن در نسل کشی ده ها هزارمسلمان و غیر مسلمان و تخریب و غارت اموال و خسارات جبران ناپذیر و جنایاتی عظیم بوده که هنوز هم ادامه دارد و تا قرن ها اثرات مخرب آن پا برجا خواهد بود.

تهیه کننده فیلم با این سؤال بزرگ روبرو می گردد که اگر بهائیان موظف به عدم دخالت در سیاست هستند چرا افرادی نظیر دیوید کلی و پترسون در مهمترین جریان سیاسی نظامی جهان معاصر یعنی حمله آمریکا و انگلیس به کشور مسلمان عراق دارای نقش کلیدی و تعیین کننده هستند؟!

جالب اینجاست که بعد از حمله نظامی به عراق مشاهده خود کشی اسرار آمیز دیویدکلی در حاشیه شهر لندن هستیم و در این میان نتیجه تحقیقات پلیس از محفل ملی بهائیان انگلیس که دیوید از اعضای آن بوده است نیز به اطلاع عموم مردم نمی رسد و این دو نفر هرگز موفق به ملاقات و مصاحبه با خانم پترسون هم نمی گردند!
بالاخره این دو نفر با متوسل شدن به بعضی بهائیان و با ارائه علاقمندی خود به بهائی شدن موفق می گردند به بعضی از طبقات زیرزمینی بیت العدل در تپه های شهر حیفا راه یابند ولی برای ورود به بعضی از طبقات کاملاً سری ومحرمانه آن هرگز موفق نمی شوند و سؤال بزرگ همچنان باقی است ولی به این نتیجه می رسند که بهائیت یک تشکیلات سری و مخفی سیاسی- نظامی- جاسوسی با پوشش مذهبی و دینی ظاهر فریب می باشد.

برای مشاهده فیلم مذکور می توانید به آدرس زیر مراجعه کنید 

www.bahairants.com/full-movie-bahais-in-my-backyard-382.html

http://asra.parsehgig.com/modules.php?name=Downloads&op=getit&lid=11

 |+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 14:0  توسط شجاع  | 

مطالعه تاریخ یکصدوپنجاه ساله تاسیس فرقه بهائیت نشان می دهد که تشکیلات این فرقه ساخته و پرداخته اجانب همواره تلاش داشته با مظلوم نمائی و قربانی نمودن بهائیان فریب خورده در روند مقابله با جبهه حق و حقیقت تلاش نماید.

سلاح زنگ زده بهائیان این بوده که سعی نمایند با ایجاد " جو تبلیغاتی " و " هو و جنجال" و " مظلوم نمائی" و با کمک اجانب، برای خود وجهه و آبرو کسب نموده و برای بقای خود امتیاز بگیرند و به قیمت فدا کردن و بی حیثیت نمودن دیگران به این مقصود نائل آیند.

بهره گیری از امکانات اینترنت :

 

تشکیلات بهائیت با کمک بهائیان ناآگاه، ضمن حضور در زوایای اینترنت، تعدادی گروههای محاوره و مذاکره اینترنتی (Group ) ایجاد نموده که هر کدام به منزله یک بنگاه و دکه برای گردهمائی مجازی بهائیان می باشد. اعضای بهائی وابسته به این گروهها، عامل اجرای طرحها و فرامین پنهان و آشکار تشکیلات رهبری بهائیت مستقر در شهر حیفای اسرائیل گردیده اند. حضور این افراد در گروههای تحت عنوان Bahai yahoo Group بیشتر می باشد.

زمینه سازی موزیانه قبل از سفر آقای احمدی نژاد به نیویورک :

 

از یک هفته قبل از سفر آقای احمدی نژاد و بدنبال کسب اطلاع بهائیان از امکان سخنرانی رئیس جمهور مردم ایران در دانشگاه کلمبیا، گردانندگان این گروههای اینترنتی ضمن تهیه یک متن از قبل تهیه شده و با ارائه آدرس الکترونیکی رئیس دانشگاه و گرداننده جلسه پرسش و پاسخ به بهائیان تکلیف نمودند که با ارسال ایمیل به آنان ذهن این افراد را آماده نموده تا  فضای جلسه سخنرانی را آلوده به فضای بهائیگری و مظلوم نمائی این فرقه نمایند تا نشان دهند که محیط دانشگاه و مصاحبه مطبوعاتی متاثر از تعالیم بهائی است.

متن پیام دیکته شده ارسالی برای بهائیان به شرح زیر بود:

از : Iranian_bahai@yahoogroups.com و ...

به : bahai@yahoogroups.com

موضوع: احمدی نژاد را در دانشگاه کلمبیا سوال پیچ کنید Ask Ahmadi nezhad in Colombia University  

متن : " احمدی نژاد قرار است به نیویورک برود و روز 24 سپتامبر در دانشگاه سخنرانی دارد و بعد به پرسش و پاسخ می پردازد. بیائید از ایشان در مورد دانشجویان بهائی سوال کنیم و لینک بیانیه ناظر حقوق بشر را هم برای آقای پرسش کننده ارسال دارید تعداد زیادی ایمیل توجه بیشتری را جلب خواهد کرد. ( این هم ایمیل پرسش کننده ......@....)

این هم ایمیل پرفسور ریچارد بولیت ( rwb3@colombia.edu ) و این هم ایمیل گرداننده جلسه سخنرانی (   jhc2125@colombia.edu ) این هم آدرس و محل و تاریخ و زمان دقیق سخنرانی ..."

مطالعه متن فوق نشان می دهد که چگونه ماشین تبلیغی بهائیت درصدد فضاسازی و ایجاد جو روانی در جامعه آمریکا علیه آقای احمدی نژاد رئیس جمهور محبوب ملت ایران بوده است.

مکر و مکرالله ، والله خیر الماکرین :

 

اگرچه بهائیان با کمک عوامل و مزدوران آمریکائی و اسرائیلی تا حدودی موفق شدند فضای مورد نظر را به نفع خود بوجود آورند ولی درایت، متانت و پاسخهای منطقی و دور از انتظار جناب آقای احمدی نژاد باعث گردید که این توطئه بهائیت رنگ ببازد.

نویسنده مزدور و قلم به دست بهائی جناب کاویان صادق زاده میلانی بدنبال این شکست چنین اشک تمساح می ریزد ( به سایت نگاه و ساغر و پولیتیک بهائی و ... مراجعه کنید ) و انگار از نظر ایشان ظلم و ستمی که در حق مردم فلسطین همه روزه اعمال می گردد اهمیتی ندارد :

" ... رسانه های آمریکائی و اروپائی عموما قضیه آپارتاید دینی (!!؟) علیه بهائیان را مسکوت می گذارند و یا به عنوان مطلبی حاشیه ای مطرح می کنند و برمیگردند سر مسئله شعارهای ضد اسرائیلی آقای احمدی نژاد. در این میان فقط باید از شجاعت و بی باکی (!!؟؟) رئیس دانشگاه کلمبیا تقدیر کرد که حداقل در یک عبارت از یک جمله مقدمه خود مسئله بهائیان ایران ( در کنار حقوق پایمال شده همجنس بازان ایران) را مطرح کرد. البته جاداشت که مطلب بسیار پیگیری شود... و مسئله بهائیان دیگر مطرح نشد. گویا جامعه روشنفکر و مترقی امروزی درخواب است یا خود را به خواب می زند (!!؟؟)

واکنش رسانه های غرب نیز بیانگر همین بی علاقگی به مسئله جدی بهائیان ایران است.... در بحث آندرسون کوپر در شبکه خبری سی ان ان و در نشستی با کریستین امانپور، باز هم مسئله بهائیان مطرح نشد (!!؟؟).... این بی علاقگی به معضلات بهائیان در ایران مسئله ساز است (!!؟؟)

به عنوان خاتمه :

 

بایستی به تشکیلات بهائیت و این نویسنده شکست خورده هشدار داد که مردم مغرب زمین هم متوجه بی اهمیتی و بی مقداری بهائیت شده و هرگز اعتبار و حیثیت علمی و دانشگاهی و جهانی خود را فدای یک اقلیت مطرود که در درون خود دچار تفرقه و چند دستگی بوده و به یک سری شعارهای توخالی و بدون محتوا و غیر قابل اجرا دلخوش کرده است نمی نمایند.

 

 |+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 15:25  توسط شجاع  | 

بهائیت و اسرائیل

از فصول بسیار مهم در پرونده بهائیت ، روابط صمیمانه و همکاری تنگاتنگ سران آن با صهیونیسم به طور عام ، و رژیم اشغالگر قدس به طور خاص ، است. سرزمینی که بیش از نیم قرن است صهیونیسم بر آن چنگ افکنده ، از دیرباز قبله بهائیان محسوب می شود و افزون بر این ، سالها است مرکزیت جهانی بهائیت (بیت العدل اعظم) در آن کشور قرار دارد. ضمنا این روابط حسنه ، اختصاص به امروز و دیروز نداشته و از بدو تاسیس رژیم اسرائیل وجود دارد. بلکه اگر با تتبع و عمق بیشتری به موضوع نگاه شود، می توان رد پای این روابط را با آژانس یهود و سران صهیونیسم جهانی در دهها سال پیش از تاسیس رژیم اشغالگر قدس یافت. پس از سقوط و تجزیه امپراطوری عثمانی ، فلسطین تحت قیمومت بریتانیا قرار گرفت تا چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس که خود را «یک صهیونیست ریشه دار» می خواند) به عنوان کمک به ایجاد «کانون ملی یهود» در فلسطین ، مقدمات تاسیس دولت اسرائیل را فراهم سازد. در دوران قیمومت نیز تشکیلات بهائیت در فلسطین از تسهیلات و امتیازات ویژه ای برخوردار بود. به نوشته شوقی افندی : در آن دوران ، «شعبه ای به نام موقوفات بهائی در فلسطین دایر گشت» و «هر چیزی که به نام مقام متبرکه بهائی از اطراف عالم به اراضی مقدسه می رسید، از پرداخت عوارض و حقوق گمرکی معاف بود و همچنین موقوفات بهائی از پرداخت مالیات معاف بودند...».

پیدا است که استعمار «سوداگر و فزونخواه » بریتانیا این امتیازات را رایگان در اختیار بهائیت قرار نمی دهد. طبعا سران بهائیت خدمت شایان توجهی برای انگلستان و صهیونیسم انجام داده بودند که مستحق این همه عنایت و توجه ویژه شده بودند. برای درک بیشتر این خدمات باید کمی به عقب برگردیم : هرتزل می کوشد که موافقت سلطان عبدالحمید را برای ایجاد یک مستعمره نشین صهیونیستی در فلسطین جلب کند، ولی او مخالفت می کند و حتی از پذیرش هیئت صهیونیستی به ریاست «مزراحی قاصو» که به همین منظور (همراه پیشنهادهای جذاب و فریبنده) عازم باب عالی است تن می زند. او «همچنین یهودیان را مجبور می سازد که به جای اجازه نامه های معمولی ، اجازه نامه های سرخ رنگ حمل کنند تا از ورود قاچاقی آنان و سکونتشان در سرزمین فلسطین جلوگیری شود».و سرانجام به دلیل همین مخالفتها است که به قول صلاح زواوی (سفیر سابق فلسطین در تهران): «سلطان عبدالحمید... تخت خود را به بهای موضع خویش در قبال فلسطین از دست داد».

سالها بعد در اواخر جنگ جهانی اول با شکست عثمانی ، زمینه رخنه صهیونیسم به فلسطین فراهم شد و لذا در اواخر جنگ (نوامبر 1917) جیمز بالفور، وزیر خارجه لندن ، مساعدت بریتانیا به طرح تشکیل کانون ملی یهود در فلسطین را به صهیونیستها می دهد (اعلامیه مشهور بالفور به روچیلد). در این حال فرمانده کل قوای عثمانی که از نقشه های بریتانیا و صهیونیسم در مورد منطقه فلسطین اطلاع دارد و عباس افندی و یاران وی را نیز در شامات و عراق و... دست اندر کار کمک به ارتش بریتانیا می بیند، تصمیم به قتل وی و انهدام مراکز بهائی در حیفا و عکا می گیرد، چرا که از نقش این فرقه و رهبر آن در تحقق توطئه ها آگاه است.شوقی افندی رهبر بهائیان در این زمینه در کتاب قرن بدیع به صراحت خاطرنشان می سازد که : جمال پاشا (فرمانده کل قوای عثمانی) تصمیم گرفت عباس افندی را به جرم جاسوسی اعدام کند.

دولت انگلستان نیز متقابلا به حمایت جدی از پیشوای بهائیان برمی خیزد و لرد بالفور تلگرافی به ژنرال آللنبی فرمانده ارتش بریتانیا (در جنگ با جمال پاشا در منطقه فلسطین ) دستور می دهد که در حفظ و صیانت عبدالبها و عائله و دوستانش بکوشد. و امپراتوری بریتانیا، در تکمیل این اقدامات ، توسط همین ژنرال آللنبی به عباس افندی لقب سر (sir) و نشان شوالیه گری (Knighthood) اعطا می کند.

 چندی بعد عباس افندی از دنیا می رود و در حیفا به خاک سپرده می شود. با انتشار خبر مرگ او سفارتخانه ها و کنسولگریهای انگلیس در خاورمیانه اظهار تاسف و همدردی کرده و چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس) تلگرامی برای سر هربرت ساموئل (صهیونیست سرشناس و کمیسر عالی انگلیس در فلسطین) صادر می کند و از او می خواهد مراتب همدردی و تسلیت حکومت انگلیس را به خانواده عباس افندی ابلاغ کند.

ساموئل خود با دستیارانش در تشییع جنازه عبدالبها حاضر شده و مقدم بر همه شرکت کنندگان حرکت می کند. تاسیس اسرائیل و منافع مشترک «بهاء صهیون» تشکیل رژیم اشغالگر قدس سال 1948در زمان حیات شوقی افندی اتفاق افتاد. قبل از آن در سال 1947، سازمان ملل کمیته ای را برای رسیدگی به مسئله فلسطین تشکیل داد. شوقی در 14 جولای 1947 ، طی نامه ای به رئیس کمیته مزبور بر مطالب جالب توجهی از منافع مشترک بهائیت و صهیونیسم تاکید ورزید و ضمن مقایسه منافع بهائیت با مسلمانان و مسیحیها و یهودیها در فلسطین نتیجه گرفت که : «تنها یهودیان هستند که علاقه آنها نسبت به فلسطین تا اندازه ای قابل قیاس با علاقه بهائیان به این کشور است زیرا که در اورشلیم ، بقایای معبد مقدسشان قرار داشته و در تاریخ قدیم ، آن شهر مرکز موسسات مذهبی و سیاسی آنان بوده است...».

14می 1948 انگلستان به قیمومت فلسطین پایان داد و همان روز شورای ملی یهود در تل آویو تشکیل شد و تاسیس دولت اسرائیل را اعلام کرد. پس از آن شوقی افندی در پیام نوروز سال 108 بدیع (1330 ش) نظر مثبت خود و قاطبه بهائیان را پیرامون تاسیس اسرائیل این چنین تصریح کرد: «...مصداق وعده الهی به ابنائ خلیل و وارث کلیم ، ظاهر و باهر ، و دولت اسرائیل در ارض اقدس ، مستقر و به استقلال و اصالت آیین» بهائی «مقر و به ثبت عقدنامه بهائی و معافیت کافه موقوفات» بهائی در عکا و جبل کرمل و لوازم ضروریه بنای» مرقد باب «از رسوم» یعنی عوارض و مالیات «دولت» و «اقرار به رسمیت ایام» تعطیلی بهائیان «موفق و موید» شده است... وی همچنین در تلگراف مربوط به تشکیل هیئت بین المللی بهائی (بیت العدل بعدی) مورخ 9 ژانویه 1951 (1329 ش) تاسیس اسرائیل را تحقق پیشگویی های حسینعلی بهاء و عباس افندی شمرد. و سپس بین ایجاد این هیئت و تاسیس اسرائیل ارتباط مستقیم برقرار کرد و سه علت برای تاسیس این هیئت بیان داشت که در راس آنها، تاسیس اسرائیل بود. این مطلب بسیار عجیب و قابل توجه است ، زیرا چه رابطه ای است میان موسسه ای که قرار است به عنوان بیت العدل ، رهبری بهائیان را بر عهده گیرد با تاسیس یک رژیم نامشروع و جعلی؟! شوقی سه وظیفه را برای آن هیئت برمی شمارد که در راس آنها: ایجاد روابط با اولیای حکومت اسرائیل قرار دارد و وظیفه سوم نیز «ورود در مذاکره با اولیای امور کشوری در باب مسائل مربوط به احوال شخصیه» است.

او در جای دیگر «استحکام روابط با امنای دولت جدیدالتاسیس [= اسرائیل] در این ارض» را جزء وظایف هیئت بین المللی بهائی می داند و عنوان می کند که این هیئت «مقدمه تشکیل اولین محکمه رسمی... و منتهی به تاسیس دیوان عدل الهی... خواهد گشت.» بدین ترتیب ، شوقی افندی به عنوان «مبتکر ارتباط صمیمانه با اسرائیل» پس از تاسیس این رژیم ، روابطی را با آن بنا می نهد که فصل مشترک آن ، حمایت و اعتماد دوجانبه می باشد زیرا او تاسیس اسرائیل را «مصداق وعده الهی به ابناء خلیل و وراث کلیم ، ظاهر و باهر» می خواند. هیئت بین المللی بهائی (جنین بیت العدل) در نامه ای که 1 ژوئیه 1952 برای محفل ملی بهائیان ایران ارسال کرد به رابطه صمیمانه شوقی با دولت اشغالگر صهیونیستی اذعان می کند: «روابط حکومت [اسرائیل] با حضرت ولی امرالله [= شوقی افندی] و هیات بین المللی بهائی ، دوستانه و صمیمانه است و فی الحقیقه جای بسی خوشوقتی است که راجع به شناسایی امر [= بهائیت] در ارض اقدس [= فلسطین اشغالی] موفقیتهایی حاصل گردیده است».

اما بشنوید از بن گوریون (نخست وزیر اسرائیل ، و رئیس جناح تندرو و به اصطلاح «بازها»ی آن کشور). بن گوریون این صمیمت را میان رژیم اسرائیل و قاطبه بهائیان ، گسترده می داند.در نشریه رسمی محفل ملی بهائیان ایران می خوانیم : «با نهایت افتخار و مسرت ، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیای امور دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان می رسانیم و در ملاقات با بن گوریون نخست وزیر اسرائیل ، احساسات صمیمانه بهائیان را برای پیشرفت دولت مزبور به او نمودند و او در جواب گفته است : از ابتدای تاسیس حکومت اسرائیل ، بهائیان همواره روابط صمیمانه با دولت اسرائیل داشته اند».

در همین راستا، اسرائیل امکانات ویژه ای در اختیار فرقه ضاله قرار می دهد که شوقی در پیام آوریل 1954 (1333) گوشه ای از آن را برشمرد. از جمله اینکه ، دولت اسرائیل شعبه های محافل ملی بهائیان بعضی کشورها (نظیر انگلیس و ایران و کانادا) در فلسطین اشغالی را نیز به رسمیت شناخت تا امکان فعالیت مستقل داشته باشند. وی سپس مطالبی را بیان داشت که نشانگر آن است که شاید رژیم صهیونیستی برای هیچ گروه دیگری این قدر اهتمام نداشته و این از ارزش و اهمیت بهائیت برای آنان حکایت دارد: «با رئیس جمهور اسرائیل و نخست وزیر و 5 تن از وزرای کابینه و همچنین رئیس پارلمان آن کشور تماس و ارتباط حاصل گردید و در نتیجه اداره مخصوصی به نام اداره بهائی در وزارت ادیان تاسیس گردید و وزیر ادیان بیانات رسمی در پارلمان ایراد [کرد] و جنبه بین المللی امرو اهمیت مرکز جهانی بهائی را تصریح نمود و در اثر این جریانات ، رئیس جمهور اسرائیل مصمم گردید در اوایل عید رضوان رسما مقام مقدس اعلی را زیارت نماید».

بتدریج نتایج ملاقاتهای سیاسی ، جنبه های ملموس و عینی خود را نشان داد. یکی از نزدیکان شوقی پس از ذکر حمایتهای حاکم انگلیسی فلسطین از بهائیان ، به عنایات صهیونیستها اشاره کرده و می گوید: «الان هم دولت اسرائیل همان روش را اتخاذ نموده و دستور رسمی داده شده است که از کلیه عوارض و مالیاتها معاف باشند». البته دامنه حمایتها تنها بدینجا محدود نمی شد، بلکه معافیت از مالیات ، «بعدا شامل بیت مبارک حضرت عبدالبهاء و مسافرخانه شرقی و غربی نیز گردید... عقدنامه بهائی به رسمیت شناخته شد، وزارت ادیان ، قصر مزرعه را تسلیم نمود و وزارت معارف اسرائیل ، ایام متبرکه بهائی را به رسمیت شناخت». گفتنی است که حکومت اسرائیل قصر مزرعه را برای سازمانهای دیگری در نظر گرفته بود، اما با پیگیریهای شوقی و مراجعه مستقیمش به روسای حکومت اسرائیل ، به این فرقه اختصاص یافت. در تقویت بهائیت ، البته سران رژیم صهیونیستی نیز نقش داشتند و مثلا پروفسور نرمان نیویچ ، از شخصیتهای سیاسی و حقوقی دولت اسرائیل و دادستان اسبق حکومت فلسطینی ، در زمان مسئولیتش ، بهائیت را در شمار سه دین ابراهیمی (اسلام مسیحیت و یهودی) به رسمیت شناخت.

در 30 سال اخیر نیز بهائیان و رژیم صهیونیستی روابط خود را ادامه داده و نسبت به گذشته ، عمق و گستردگی بیشتری بخشیده اند که بحث از آن مجال دیگری می طلبد. شواهد فراوان فوق ، بروشنی و به نحوی غیر قابل تردید ، از ارتباط عمیق و گسترده میان بهائیت و صهیونیسم ، بویژه رژیم اشغالگر فلسطین ، حکایت دارد. عجیب است که بهائیان در سایتها و رسانه های مربوط به خویش ، در مقابل سوال (یا اعتراض) نسبت به پیوند این فرقه با اسرائیل ، با جسارت «کبک وار»! ادعا می کنند که هیچ رابطه ای بین این فرقه با صهیونیسم و اشغالگران فلسطین وجود ندارد و تمرکز بیت العدل اعظم بهائیان در اسرائیل پدیده ای کاملا تصادفی است ! و هیچ ارتباطی به علائق و منافع مشترک طرفین ندارد! این شواهد بیش و پیش از همه ، حجت را بر افراد عادی بهائیت تمام می کند که حکم پیاده نظام ، سپر، خاکریز و گوشت دم توپ را برای سران فرقه بازی می کنند. آنان باید بدانند که رهبران آنها چه وابستگی و پیوستگی عمیقی با صهیونیستهای غاصب و خون آشام دارند؟ و از تشکیلات خود بخواهند که بابت این همه وابستگی به جنایتکاران اشغالگر ، توضیح قانع کننده بدهند.با توجه به روابط وسیع و صمیمانه و اعتماد مشترکی که میان صهیونیسم و بهائیت وجود دارد ، طبیعی است که جهان اسلام و آزادگان عالم ، به حضور عناصر این تشکیلات در بین خود با دیده سوءظن نگریسته و با آنان برخورد طردآمیز پیش بگیرند و متقابلا بدیهی است که وقتی بهائیت ، کاکل خود را این گونه محکم به زلف صهیونیسم گره می زند، نمی تواند ادعا کند که استقرار مرکزیت این تشکیلات در اسرائیل ، صرفا به دلیل قرار داشتن قبور سران فرقه در فلسطین اشغالی بوده و به این دلیل است که اسرائیل به عنوان قبله اهل بهائ برگزیده شده است.با وجود این پیوند عمیق ، بدیهی است که بهائیان باید در هزینه هایی که اسرائیل و صهیونیسم جهانی (در برابر خروش انقلابی مظلومان و محرومان جهان(می پردازند، سهیم و شریک باشند.

منبع : ویژه نامه ایام - شماره 29 (ضمیمه روزنامه جام جم)

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 13:0  توسط شجاع  | 

( عکس عبدالبهاء جانشین بهاالله )

در بحبوحه جنگ جهانی اول که قشون غاصب انگلیس برای درهم کوبیدن دولت مسلمان عثمانی در خاورمیانه و هرگونه مقاومت خلق ستمدیده فلسطین ( که در آن زمان جزئی از امپراطوری عثمانی بود ) به حیفا وارد میشود با کمبود آذوقه روبرو شده و در خطر شکست قرار میگیرد. عباس عبدالبهاء که این موضوع را متوجه می شود پس از گفتگو با افسران ارشد انگلیسی آنها را از نگرانی خارج میکند و میگوید : " من به اندازه ارتش شما آذوقه دارم و درب انبارهای خویش را که از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان کرده بود برروی سپاهیان انگلیسی میگشاید " و این موضوع باعث پیروزی سپاهیان انگلیس در فلسطین میشود ( کتاب معروف لیدی بلامفیلد بنام  " the chosen highway  "  صفحه 210 ناشر این کتاب در پاورقی همین صفحه اضافه میکند که خانم بلامفیلد اکثرا یادآوری میکرد که این مخازن گندم عبدالبهاء در زمان سلطه قشون عثمانی مخفی گاه خوبی برای حفظ گندم ها بوده است!) و بدین ترتیب راه برای تحکیم تسلط ارتش انگلیس و مقدمات حمایت از تشکیل یک دولت یهود در منطقه فلسطین هموار میگردد. جالبتر آنکه عبدالبهاء این سلطه غاصبانه دولت استعمارگر انگلیس را بر سرزمین فلسطین به " برپا شدن خیمه های عدالت " تعبیر نموده و بر این نعمت عظمی خدای را سپاس میگذارد و تاییدات جرج پنجم امپراطور انگلستان را مسئلت و جاودانگی سایه این امپراطور تجاوزگر را بر آن سرزمین آرزو میکند!!! ( به نقل از کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 347 نامه به شرح متن زیر خطاب به امپراطور انگلیس صادر نموده است :

"الهم اید الامبراطور الاعظم جرج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقاتک الرحمانیه و ادم ظلها الضلیل علی هذا الاقلیم الجلیل " ( مکاتیب جلد 3 ص 347 نوشته عبدالبها ) یعنی خداوندا جرج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی خویش تایید کن و سایه اش را بر این سرزمین ( فلسطین ) همیشگی و جاودانه دار ...

این موضوع اثرات فراوانی بر مبارزان فلسطینی میگذارد بطوریکه جمال پاشا حاکم دولت عثمانی که در مقابل سپاه انگلیس مقاومت مینمود آنقدر از این موضوع عصبانی میشود که میگوید : " هرطور میل عباس افندی باشد بین دارزدن و کشتن مختار است هرکدام را خواست او را مجری کنم ( خاطرات حبیب جلد 1 صفحه 446 )

عبدالبهاء مراحم عالیه خویش را نثار یهودیان میکند بلکه پیشگوئی میکند که : " اینجا فلسطین است اراضی مقدسه است عنقریب قوم یهود باین اراضی بازگشت خواهند نمود سلطنت داودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردیدی ندارد قوم یهود عزیز میشود در ظل امر وارد میشود و تمام این اراضی بایر آباد و دائر خواهد شد تمام پراکندگان یهود جمع میشوند و تردیدی در آن نیست مقام اعلی به بهترین طرزی ساخته خواهد شد، دعا و مناجات انبیای الهی به هدر نمی رود و وعده های الهی تماما تحقق خواهد یافت. اسارت و دربدری و پراکندگی یهود مبدل به عزت ظاهری آنها میشود حتی بحسب ظاهر عزیز خواهند شد" ( خاطرات حبیب جلد1 صفحه 20 ) و سپس زمانی که پیروزی اسرائیل مسجل میشود عبدالبهاء دست به آستان الهی برداشته برای عزت اسرائیل و شوکت یهودیان که توانسته اند مردم فلسطین را آواره و دربدر نمایند دعا میکند و میگوید : اسرائیل عنقریب جلیل گردد و این پریشانی بجمع مبدل شود، شمس حقیقت طلوع نمود و پرتو هدایت بر اسرائیل زد تا از راههای درو با نهایت سرور به ارض مقدس ورود یابند " و سپس از صمیم قلب بزرگی یهود را از خداوند بزرگ مسئلت دارد که : " ای پروردگار وعده خویش آشکار کن و سلاله حضرت جلیل را بزرگوار فرما توئی مقتدر و توانا و توئی بینا و شنوا و دانا "( خاطرات حبیب جلد1 صفحه 53 ) در مقابل دولت اسرائیل بسیار نمک ناشناس خواهد بود اگر به این  الطاف پاسخ نگوید این است که وظیفه خویش را عمل نموده همه گونه وسائل راحتی و آسایش اهل بهاء را فراهم میآورد شوقی افندی می گوید : " دولت اسرائیل وسائل راحتی ما را فراهم کرد " ( اخبار امری سال 107 بدیع شماره 8 صفحه 2 ) و سپس درحالیکه در اغلب کشورهای اسلامی شعائر امر بهائی ممنوع اعلام گردیده دولت اسرائیل همه گونه آزادی را به ابهائیان ارزانی داشته حتی آنها را از مالیاتهای گزاف معاف میکند : " در ارض قدس شعائر امریه بی پرده و حجاب مجری گشت و تسجیل عقدنامه بهائی در دوائر حکومتی و معافیت مقامات و توابع آن از رسوم دولت از طرف اولیای امور تصویب گردید گ ( توقیعات مبارکه نوروز 101 بدیع صفحه 159 ) میدانید که برای کشوری که در حال جنگ است کمک های مالی بسیار حیاتی است تا بتواند دشمن را از پای درآورد، دولت اسرائیل هم که در آن زمان با ملت محروم فلسطین در حال جنگ بوده به این کمک های مالی بسیار محتاج بوده و در پی جمع آوری اعانات مختلف از یهودیان و دول اروپائی بوده است، اما یادش نمیرود که هرگز به " دوستان خودش" فشاری وارد نیاورد و " متحدانش " را در مضیقه نگذارد به این خاطر تمام مصالح ساختمانی سنگین قیمت بهائیان را که از خارج ( بخصوص ایتالیا ) برای ساختن مقام اعلی ( مقبره علی محمد باب ) و دیگر ساختمانهای مقر بهائیان در حیفا و عکا وارد میشود از گمرکی های سرسام آور بکلی معاف میکند : " دولت اسرائیل برای مصالح ساختمانی مقام اعلی گمرک نمی گیرد " ( اخبار امری شهریور 1330 شماره 5 ص 11 ستون دوم )

و از همه جالبتر ، سخنان خانم روحیه ماکسول، همسر آمریکائی شوقی ربانی است که الحق در مقام کنیز بهاالله ( امه البها ء) حرف آخر را در مورد رابطه بهائیت با اسرائیل و صهیونیسمادا کرده است و ابراز داشته که : " من ترجیح می دهم که جوانترین ادیان ( بهائیت ) از تازه ترین کشورهای جهان ( اسرائیل ) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما ( یعنی بهائیت و اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است " ( اخبار امری دیماه 1340 شماره 10، شماره صفحات مسلسل 601، ژانویه 1962، آخرین پاراگراف )

واقعا چشم خلق های مستضعف جهان بویژه ملت آواره فلسطین به این کلمات روشن باد!!! حتما شایسته است که تمامی محافل بهائی جهان این جمله سرکارخانم را بر سر در ورودی مراکز خویش نصب کنند تا خیلی صریحتر " متحدان اسرائیل " شناسائی شوند و آرمانهای بهائیت واضح گردد و معلوم شود که اهداف بهائیت چیست. که با اهداف دولت اسرائیل چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است؟

دقت کنید : " حلقه های یک زنجیر" یعنی ایندو همراه و همگام ، با تمامی قوا از اهداف خویش دفاع می کنند و بسوی یک آرمان گام برمیدارند!!!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 8:16  توسط شجاع  | 

                                

اکنون نزدیک بیست سال است که سلمان رشدی در نظر مسلمانان و دنیای اسلام طرد و رانده شده است. بنابراین اعطای لقب " سر" (sir ) و منصب شوالیه گری ( knighthood ) به وی از سوی دربار انگلیس چه معنایی می تواند داشته باشد ؟ طبق عرف انگلیس لقب " سر " و نشان " شوالیه گری" به کسانی اعطا می شود که کارها و خدمات برجسته و ارزشمندی برای دولت انگلیس انجام داده باشند. حال این سوال مطرح می شود که عباس عبدالبهاء امام اول بهائیان ( جانشین بهاءالله ) و سلمان رشدی هر دو چه خدمات برجسته ای برای انگلیس انجام داده بودند که از دیدگاه دربار انگلیس باید به عنوان خدمتگزار بزرگ دربار مورد ستایش و تقدیر قرار گیرند ؟

دولت انگلیس با چه انگیزه ای به نویسنده کتاب موهن آیات شیطانی که خشم و اعتراض نه تنها مسلمانان بلکه پیروان ادیان توحیدی را برانگیخت ، چنین القاب برجسته ای را اعطا میکند ؟ آیا تقدیر از توهین کننده به اسلام و پیامبر اکرم (ص) نشانه اسلام ستیزی دربار انگلیس نیست ؟

از آن طرف درحالیکه در بحبوحه جنگ جهانی اول ، قوای استعماری انگلیس در حال لگدکوب کردن دولت مسلمان عثمانی و تسخیر سرزمینهای فلسطینیان هستند تا مقدمات تاسیس دولت اسرائیل را فراهم کنند، چه اتفاقی افتاده که یک رهبر جامعه نه چندان گسترده بهائیت در آن زمان را شایسته دریافت لقب " سر" و نشان نایت هود می نماید.

جالب است برای اینکه بدانید این نشان چه افتخار و اعتباری دارد خوب است بدانیم این نشان به جاسوس دوجانبه ای بنام " اولگ بوردیوسکی" جاسوس دو جانبه ای که هم برای روسیه کار میکرد و هم برای انگلستان جاسوسی میکرد نیز تعلق گرفته است.!

آقای عبدالبهاء که خود را رهبر یک دین جدید و کاملتر از اسلام ؟!؟! معرفی مینماید و مرتب دم از انسانیت و شرافت و دفاع از مظلومان میزد، خوب بود از یک شاعر هنو مذهب بنام " رابیندانات تاگور " عبرت و درس میگرفت. این شاعر آزاده هندی در همان سالی که عبدالبهاء با ذلت و حقارت از دست فرمانده سپاه اشغالگر انگلیس و در کنار پرچم انگلیس نشان نایت هود را دریافت میکرد نامه ای به نایب السلطنه پادشاه انگلیس در هند بنام " لرد چلمس فورد" نوشت و گفت :

" این نشان شوالیه که به من داده اید ، نمی خواهم. بیخ ریش صاحبش بماند" آن نامه از سطر سطرش درد و داغ می جوشد. تارو پودتان را آتش می زند.

 آقای عباس عبدالبهاء و جناب سلمان رشدی ، زانوزدن در برابر ملکه و نماینده  اش و سوگند وفاداری به سلطنت اداکردن کار همان جاسوسهای دوجانبه است. خود شما هم ریگی در کفشتان بوده است.

بی دلیل نیست که عباس آفندی با نگارش نامه ای خطاب به جورج پنجم امپراطور انگلیس دعا میکند خداوند سایه بلند همت انگلیس را بر سر سرزمین فلسطین مستدام بدارد؟؟!!. 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 22:1  توسط شجاع  | 

گسترش اخیر بهائیت در هندوستان از دید بسیاری از افراد تیز بین دلائل

 

 متعددی دارد..ولی از آنجا که اکثر بهائیان عادی و دیگر مردم کوچه و

 

 بازار هندوستان از اتفاقات پشت پرده این فرقه اطلاعات زیادی

 

 در دستندارند لذا از نظر ایشان رفتار ظاهری و خلق و خوی آرام بهائیان

 

 موجب شده تا ایشان را مردمی خوب و آرام و خوش طینت تصور نمایند در

 

 صورتیکه قضایا کاملا برعکس این ظاهر زیباست.

 

هرچند ممکن است این مقاله به مذاق بسیاری از افراد خوش نیاید ولی

 

 واقعیتی است مسلم و بدون غرض و مرض که بیان می شود.

 

آیا بهائیت حقیقتا داعیه صلح و برادری دارد؟ یا وسیله ایست برای اختلاس و

 

جابجا نمودن غیر قانونی پول و یا از همه مهمتر جاسوسی در هندوستان؟

 

اجازه دهید حقیقت را در مطبوعات هندوستان جستجو کنیم.

 

در تاریخ ماه جولای سال 2006، هندوستان تایمز یکی از روزنامه های هندوستان

 

در مقاله ای بنقل از دائره مبارزه با جرائم اقتصادی پلیس دهلی نو فاش نمود

 

که تعدادی از متولیان جامعه دیانت بهائی بدلیل طرح شکایتی در خصوص جرائم

 

 مالی و جاسوسی دستگیر شده اند.

 

    بر اساس مدارک موجود در این پرونده فردی بنام ( ان. کا. بادهی راجا) مدیر

 

 مالی محفل ملی بهائیان هندوستان اقدام به تهیه کارت شناسائی جعلی

 

جهت ورود به تاسیسات دفاعی هندوستان و تهیه اطلاعات محرمانه و طبقه

 

 بندی شده و فروش انها به سرویسهای جاسوسی اسرائیل و دریافت مبلغ

 

قابل توجهی ارز خارجی و خروج غیر قانونی آن از هندوستان متهم شده است.

 

 در این رابطه تعداد بیش از 80 پاسپورت جعلی نیز کشف شده که اکثر این

 

 پاسپورتها نیز با اسامی و ملیت ایرانی بوده است.یکی از مظنونین این پرونده

 

 فردی بنام پیام شوقی بوده که یک بهائی ایرانی است و در حال فرار از

 

 مرزهای هندوستان توسط پلیس دستگیر شده است نامبرده علاوه بر اتهامات

 

 فوق متهم به صدور پاسپورت جعلی نیز بوده است.

 

 از زمانیکه این قضیه در هندوستان فاش گردید تا کنون موارد دیگری از اینگونه

 

اتهامات نیز در وسائل ارتباط جمعی هند بر ملا گردیده است که به عنوان نمونه به

 

یکی دیگر از این موارد اشاره می شود :

 

روزنامه هندو در تاریخ 19/8/2006 اعلام نمود که خانم "زونا سورابجی "همسر

 

 سولی سورابجی دادستان کل  پیشین هندوستان یکی از این متولیان جامعه

 

 بهائی بوده که در یاری رساندن به متهمین پرونده جاسوسی نقش فعالی

 

داشته است .

 

 لازم است بدانید که بهائیت در هندوستان از شبکه ارتباطی خوبی برخوردار است

 

 و این خبر نیز روشن میسازد که نفوذ ایشان در دستگاه قضائی هندوستان تا چه

 

حد است .و یکی از عوامل انتشار محدود اخبار تخلفات ایشان در رسانه ها نیز

 

 ناشی از این نفوذ زیاد ایشان است.زمانهای نه چندان دور بهائیان در تمام رسانه

 

 های دنیا اعلام می کردند که هم کیشان آنها در ایران تحت آزار و اذیت دولت

 

قرار دارند ولی هم اینک مشاهده می کنیم این تبلیغات اندکی فروکش نموده و در

 

 این باره زیاد مطلب نمی گویند ( لازم بتذکر است هندوستان یکی از هفت

 

کشور دنیاست که بهائیان در انجا مشرق الاذکار دارند )این مسائل شاید به

 

 مذاق بسیاری خوش نیاید خصوصا برای کسانیکه مدتهای مدید در این آئین

 

 بوده اند . ولی برای کسانی  که ایشان را کاملا می شناسند چندان

 

عجیب نیست .آئین بهائیت با تعالیم خود بین جاسوسی و فریب و نیرنگ پیوند

 

 ایجاد کرده است .کافی است ببینید که چگونه باب و پیروانش نیرنگ و حیله را

 

ترویج دادند و به مرحله اجرا درآوردند و بدنبال آنها مبلغین بهائی نیز این رویه دروغ

 

 و نیرنگ را دنبال نمودند.(آنها در بین مسلمانان به خواندن نماز مشغول می شوند

 

 تا آنها را بفریبند )و بعدها نیز عبدالبها پیروانش را تشویق نمود تا اعتقادات اصلی

 

خود را از دیگران پنهان داشته و به مخفی کاری ادامه دهند. و اینک نیز

 

مسئولین محافل ملی و محلی هندوستان به وفور از این دستورات و تعالیم

 

 پیروی کرده و مریدان خود را تشویق می نمایند تا برای رسیدن به هدف خود

 

 از هروسیله نامشروعی استفاده کنند.با اینحال بهائیان هر کار را که لازم بدانند

 

انجام می دهند .

 

عین مطالب منتشره در مطبوعات معتبر هندوستان از طریق آدرسهای زیر

 

 قابل دسترسی است .

 

http://www.hindu.com/2006/08/19/stories/2006081914800400.htm

 

http://epaper.hindustantimes.com/

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 0:3  توسط شجاع  | 

روابط گروههاو رهبران بهائيت با دولت جديدالتاسيس اسرائيل يکی از خصوصيات ويژه اين تشکيلات و عوامل اختلاف و انشعاب رهبران آن را تشکيل می دهد.

از حدود يکصدوشصت سال پيش که با ظهور ميرزا علی محمد باب، بابيگری در ايران آغاز شد و تا مدتها پس از آن که باب معدوم شد و گروههای دوگانه "ازلی" و " بهائی" در ايران تشکيل يافت، ايران مرکز اصلی و به اصطلاح کعبه آمال بهائيان بود. اما پس از تار و مار شدن بهائيان در ايران و تبعيد و فرار رهبران آن به بغداد و استانبول و سرانجام به جزيره قبرس( ميرزا يحيی صبح ازل) و گريختن پيروان ميرزاحسينعلی بها به عکا، اين کعبه آمال تغيير جهت داد. از آن پس حتی نام و عناوين رهبران بهائيت که تا امروز با ميرزا و سيد آغاز می شد به "افندی" که عنوان عثمانی بود تغيير شکل داد و می توان گفت مرکز ثقل بهائيت برای هميشه از ايران بريده شد و به ماورا مرزهای آن کشيده و تا زمانی که با مرگ چهارمين پيشوای بهائيان تشتت و تفرقه به حد نهائی خود نرسيده بود، ايران مرکزی فراموش شده، به شمار می رفت.

  (شوقی افندی)

علل حمايت شوقی افندی از تشکيل رژيم صهيونيستی:

در دوران رهبری شوقی افندی که مصادف با تشکيل حکومت اسرائيل بود، برای اولين بار نام " ارض اقدس" و "مشرق الاذکار" اصلی را از زبان او می شنويم. و اين شايد به چند دليل باشد، 1- بابيان و بهائيان به خاطر مخالفتهائی که در ايران با آن روبرو شده بودند و برخوردهای خونينی که با مسلمانان داشتند، با پيروان اين آئين بيش از گروهها و دسته های ديگر کينه توزی می کردند و هنوز هم می کنند. بابيان و بهائيان توسل به زور را برای پذيرفتن آئين خويش منع کرده بودند، مگر در مورد مسلمانان که مال و جان و ناموس آنان را مباح اعلام کرده بودند و حتی آنان را شکنجه می دادند و به شهادت می رسانيدند.( گزارشات نماينده سياسی انگليس در ايران در زمان محمد علی شاه قاجار به وزير خارجه انگليس)

اين امر البته می تواند به نوعی انتقامجوئی و کينه توزی توجيه شود.

2- پس از تشکيل حکومت اسرائيل، چهارمين پيشوای بهائيت درصدد بر آمد تا با استفاده از اختلافات ديرين مسلمانان و يهوديان، سرزمين اسرائيل را بعنوان مرکز اصلی و کعبه آمال بهائيان بپذيرد و دولت يهود را به صورت پناهگاه بلکه تکيه گاه جهانی اين فرقه درآورد.

علل حمايت اسرائيل از بهائيت و تقويت آن :

1-  يکی از مظاهر دشمنی ديرين يهوديان نسبت به مسلمانان اين بود که هر نيروی ضد اسلامی را مورد حمايت قرار می دادند، مخصوصا که سرزمين اسرائيل در محاصره کشورهای اسلامی قرار داشت( و هنوز هم دارد)، و شايد به همين سبب باشد که دولت اسرائيل يکی از اولين و موثرترين حکومتهايی بود که همراه با به رسميت شناختن مذاهب و اديان مختلف، مسلک بهائی را نيز به رسميت شناخت و جز مذاهب رسمی مملکت خود قرار داد.

2-   هيچ ترديدی جلب سرمايه داران بزرگ  که بهائيان و مخصوصا رهبران اين فرقه در راس آنها قرار داشتند و طبعا سرمايه های خود را در اين سرزمين نوبنياد به کار می انداختند، به سود حکومت جديد التاسيس اسرائيل بود. و چنين بود که اين دولت جديد به بهائيان بخوبی روی خوش نشان داد و آنان را به سوی خود و سرمايه گذاری در سرزمين خود جلب کرد.

3-   اگر مجموعه اين عوامل را به تدفين رهبران بهائی در اين سرزمين بيافزائيم- که خود مرکز مقدسی برای بهائيان می شود و هرسال گروههای کثيری بهائی را با سرمايه های کلان و مخارج گزاف به سوی اين سرزمين سرازير می کند- به انگيزه تفاهم فوق العاده بهائيان و اسرائيليان بيشتر و بهتر واقف می شويم.       

سند حمايت شوقی از تشکيل دولت اسرائيل:

تشکيل دولت اسرائيل نه تنها مورد تاييد کامل بهائيان واقع شد بلکه چنانکه گفتيم چهارمين پيشوای بهائی از تاسيس حکومت مذکور استقبال کرد، وی در تلگراف 9 ژانويه 1951 خود می نويسد: " ... تحقيق به سنواتی که درباره تاسيس حکومت اسرائيل از فم مطهر شارع امرالهی و مرکز ميثاق ( مقصود عبدالبها) صادر و حاکی از پيدايش ملت مستقلی در عرض اقدس پس از مضی دوهزار سال می باشد ...". شوقی ربانی پس از اينکه تاسيس دولت اسرائيل را صحيح و پيش بينی شده می داند، به شورای بين المللی بهائيان که خود به وجود آورده بود سه وظيفه مهم را توصيه می کند: اولين وظيفه پس از تاسيس دولت اسرائيل، ايجاد حسن رابطه با آن دولت است : " ... اول آنکه با اوليا حکومت اسرائيل ايجاد روابط نمايد...". شوقی ربانی ايجاد رابطه را با دولت اسرائيل با ايجاد تشکيلات آتيه بهائيت مرتبط دانسته می نويسد : " ... ثالثا با اوليای کشوری در باب مسائل مربوطه به احوال شخصيه داخل مذاکره شود. و چون اين شوری که نخستين موسسه بين المللی و اکنون در حال جنين است توسعه يابد عهده دار وظائف ديگری خواهد شد، و به مرور ايام به عنوان محکمه رسمی بهائی شناخته شده سپس به هيئتی مبدل می گردد که اعضايش از طريق انتخاب معين می شوند...".

شوقی ربانی برای اينکه محکمه رسمی بهائيت را مورد حمايت اسرائيل قرار دهد، شناخت و حقانيت دولت جديد التاسيس را اعلام کرده و ايجاد حسن رابطه را با اين دولت توصيه می کند. وی همچنين طی نقشه ده ساله خود ضمن هدف بيست و چهارم، حمايت از دولت اسرائيل را بر همه دولتهای جهانی ترجيح داده و به بهائيان توصيه می کند که در تاسيس شعب محافل روحانی و ملی بهائيان فقط : " ... اين گونه محافل را به وجود آوريد". و در تشريح همين هدف، وقتی به بهائيان ممالک ايران، عراق، انگلستان و آلمان، تشکيل شعب محافل روحانی و ملی را توصيه می کند هيچگاه اشاره به رعايت قوانين و مقررات اين ممالک نمی نمايد.

به رسميت شناختن بهائيت توسط دادستان دولت اسرائيل :

در مقابل اين توصيه ها و به علت همکاری و شعفی که از تاسيس دولت اسرائيل در جهان بهائيت پيدا می شود، پرفسور نرمان نيويچ دادستان اسبق حکومت فلسطينی که يکی از شخصيتهای سياسی و حقوقی دولت اسرائيل است و بهائيت را در رديف سه دين " يهودی- مسلمانان – مسيحی " به رسميت شناخته، چنين می نويسد : " ... اکنون فلسطين را نبايد فی الحقيقه منحصرا سرزمين سه ديانت محسوب داشت، بلکه بايد آن را مرکز و مقر چهار ديانت به شمار آورد، زيرا امر بهائی که مرکز آن حيفا و عکا است و اين دو مدينه زيارتگاه پيروان آن است به درجه ای از پيشرفت و تقدم نائل گشته که مقام ديانت جهانی و بين المللی را احراز نموده است. و همان طور که نفوذ اين آئين در سرزمين مذکور روز بروز رو به توسعه و انتشار است، در ايجاد حسن تفاهم و اتحاد بين المللی اديان مختلفه عالم نيز عامل بسيار موثری به شمار می آيد...".( کتاب قرن بديع قسمت چهارم ص162 )

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 20:23  توسط شجاع  | 

عبدالبها که انسان سپاسگذاری می باشد؟ محبتهای بیدریغ جرج پنجم پادشاه انگلستان را فراموش نکرده در جهت قدردانی از او برمی آید آنجا که می گوید :

   " اللهم اید الامبراطور الاعظم جرج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقا تک

 الرحمانیه و ادم ظلها الضلیل علی هذا الاقلیم الجلیل " ( مکاتیب جلد

 ۳ ص ۳۴۷ نوشته عبدالبها )  یعنی خداوندا جرج پنجم پادشاه انگلستان

 را بتوفیقات رحمانی خویش تایید کن و سایه اش را بر این سرزمین

 (فلسطین) همیشگی و جاودانه دار... 

   جرج پنجم                   

 چه تکان دهنده است امام اول بهائیت آرزو می کند که سرزمین فلسطین بدست یک عده استعمارگر و جنایتکار بیفتد !!  آخرین پرده این صحنه درام و شگفت انگیز را می توان در فوت عبدالبها دید.                       

 دولت انگلیس که یکی از بزرگترین دوستان وفادارش (عبدالبها) را از دست داده است اشک می ریزد...و تلگرافی جهت همدردی به فلسطین مخابره می نماید. از زبان شوقی می شنویم :                                               

« ... وزیر مستعمرات حکومت اعلی حضرت پادشاه انگلستان "مستر

 وینسون چرچیل" به مجرد انتشار این خبر پیامی به مندوب سامی

 فلسطین " سرهربرت ساموئل" صادر و از معظم له تقاضا نمود مراتب

 همدردی و تسلیت حکومت اعلی حضرت پادشاه انگلستان را به جامعه

 بهائی ابلاغ نماید. مندوب سامی مصر و ایکونت النبی نیز مراتب تعزیت

 و تسلیت خویش را بوسیله مندوب سامی فلسطین ببازماندگان فقید

 سر عبدالبها عباس افندی و جامعه بهائی تسلیت صمیمانه مرا

 بمناسبت فقدان قائد جلیل القدرشان ابلاغ نمائید...(قرن بدیع نوشته

 شوقی افندی جلد ۳ ص ۳۲۱)

با ورق زدن صفحات تاریخ با استناد به کتب خود رهبران بهائیت به ارتباطات رهبرییت تشکیلات بهائیت با حکومت استعمارگر انگلیس در آستانه تشکیل دولت یهودی اسرائیل در خاک فلسطین آشنا شدیم. در پرده بعدی این نمایش تاریخی به ارتباطات عمیقتر جانشین عبدالبها یعنی شوقی افندی با رهبران رژیم تازه تاسیس یهودی اسرائیل در خاک اشغال شده فلسطین آشنا می شویم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 7:55  توسط شجاع  | 

جنگ جهانی اول رو به اتمام است، دولت عظیم عثمانی سقوط کرده است و سایه های استعمار بر تمامی کشورهای تجزیه شده که در پهنه امپراطوری عثمانی بودند، گسترده گشته، شهرهای گوناگون فلسطین یکی پس از دیگری، توسط سرداران انگلیسی گشوده می شود.

در این میان عباس افندی ملقب به " عبدالبهاء" فرزند بزرگتر جناب میرزا حسینعلی نوری که اینک رهبری جامعه بهائیت را بر عهده دارد، با خانواده خویش در فلسطین بسر می برد. گویا مأمورین جمال پاشا ( سردار عثمانی ) بدنبال ایشان هستند، تا او را به اتهام همکاری با نیروهای اشغالگر انگلیس دستگیر نمایند. در هنگام محاصره شهر حیفا ناگهان تلگرافی از طرف " لرد بالفور" سردار انگلیسی در فلسطین مخابره می شود و در آن تأکید می گردد :

" به جمیع قوی در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد ..."( قرن بدیع جلد3 ص297 نوشته شوقی افندی) 

( نامه لرد بالفور به "بارون لیونیل" و "ولتر دی روچیلد" دو تن از ثروتمندان یهودی،مبنی بربرپایی دولت ملی یهود در فلسطین )

طرح این سؤال بی مورد نیست که رابطه عبدالبهاء با لرد بالفور چیست؟. و به چه جهت دولت انگلستان از بهائیت در فلسطین حمایت می کند؟ اصولاً حفظ جان عبدالبهاء برای انگلیس چه نفعی می تواند داشته باشد که به این عجله دستوری جهت صیانت او صادر می شود؟!!

شاید دنباله ماجرا بیشتر ما را به حقیقت نزدیک گرداند، ... پس از آن ژنرال النبی تلگرافی به لندن مخابره می نماید و تقاضا می کند :

" صحت و سلامت جناب عبدالبهاء را به دنیا اعلام نمایند، و نیز فرمانده جبهه حیفا را مأمور می سازد که تصمیمات لازم را جهت حفظ جان عبدالبهاء گرفته و از اجرای نقشه جمال پاشا که طبق اخبار رسیده به انگلستان می خواسته جناب ایشان را دستگیر کند جلوگیری نماید. ( قرن بدیع جلد3 ص297 نوشته شوقی افندی)

عجب!!! پس معلوم می شود که عبدالبهاء شخصیت مهمی برای کشور استعماری انگلستان می باشد تا آنجا که تلگرافی ردوبدل شده و سلامتی ایشان به دنیا اعلام می گردد... کوتاه سخن اینکه در جنگ انگلستان و کشور عثمانی دو نکته حائز اهمیت است:

1- کشور عثمانی بدنبال عبدالبهاء می گردد تا او را دستگیر نماید.

2- انگلستان کوشش می کند که به عبدالبهاء صدمه ای وارد نیاید.

با توجه به فرازهای فوق، آیا نمی توان حدس زد که عبدالبهاء از جانب انگلیس در فلسطین ماموریتی داشته است؟

جالبتر و عجیب تر اینجاست که پس از جریان جنگ، انگلیس در جهت

 

 قدردانی از جناب عبدالبهاء طی مراسمی لقب " سر" " sir " و نشان "

 

 نایت هود " " knighthood " که بزرگترین نشان خدمتگزاری به انگلیس

 

 است به ایشان اهداء می نماید. ( قرن بدیع جلد3 ص299 نوشته

 

 شوقی افندی)

      (عکس عبدالبها هنگام دریافت لقب سر توسط انگلیسیهای اشغالگر) 

چگونه می توان باور داشت یک رهبر مذهبی که ادعا دارد در جهت آزادی فکر و اندیشه گام بر می دارد و رسالتی برای توده انسانها دارد از یک کشور استعماری مثل انگلستان که با جنایات خویش در هند و آفریقا خون میلیونها انسان را مکیده، نشان خدمتگزاری دریافت کند؟!!

خوب است به آنان که فریاد بر می دارند " بهائیت " راه گشای ظلمات

 

 زندگی انسانهاست و از حقوق مظلومین دفاع می کند و می گویند

 

 بیائید در این راه با ما همگام شوید، گفته شود که ما از چه کسی

 

 پیروی نمائیم ؟ از عبدالبهاء!! از آنکس که در جهت منافع انگلیس

 

 تلاش    می کرد. از او که جزو خدمتگزاران صدیق پادشاه انگلستان

 

 بود!!!....

(عکسی دیگر از عبدالبها نوکر استعمارگران انگلیسی در همان مراسم )

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 16:0  توسط شجاع  | 

روز سوم ژوئن سال ۱۹۲۲- م ( برابر سیزدهم خرداد ۱۳۰۱ شمسی ) " مستر وینستون چرچیل " یادداشتی مبنی بر این که دولت انگلستان درصدد است یک کانون ملی یهود در فلسطین بنا  نماید را انتشار داد. این امر همانگونه که سازمانهای یهود و طرفداران آن را خرسند نمود و آنان از چنین پیشنهادی استقبال کردند مسلمانان در کشورهای عربی نسبت به آن سخت معترض شدند.

                                  وینستون چرچیل  

این جریان به سازمانها و جناحهای سیاسی مختلف در سطح جهانی کشانده شد بدین معنی که یک طرف فشارهای دولت و دولتمردان تحت نفوذ آمریکا که اهرمهای سیاسی و اقتصادی را در آن کشور در دست داشتند و از طرف دیگر نگرانی و رنجش اعرابی که برای آمریکا رنجششان به حساب می آمد صفی به وجود آورد تا جائی که پای سازمان ملل را به میان کشید و قضیه به آنجا ارجاع گردید. روز دوم آوریل سال ۱۹۴۷ - م ( برابر با سیزدهم فروردین ۱۳۲۶ شمسی ) جلسه عمومی سازمان ملل در مورد این موضوع به بحث نشست و تا مدتی نسبت به آن مهم به تصمیم گیری و تبادل نظر پرداخت. سرانجام روز پانزدهم ماه مه آن سال ( ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۲۶ ) بنا شد کمیته ای تحت عنوان " کمیته مخصوص رسیدگی به مسئله فلسطین " تشکیل شود. یازده کشور به ریاست نماینده کشور سوئد از فلسطین بازدید کردند و گزارش خود را تقدیم کمیته سازمان ملل نمودند.

در آن مقطع ارزیابی ها مورد سنجش قرار می گرفت و ماهیت افراد

 گروهها و دول مختلف در این راستا در نشان دادن هویتشان در ارزش

 گیریهای بعدی ملاک بود بنابراین موضع گیریها بسیار حساس و نشانگر

 خیلی از جهت گیریها می توانست باشد. نامه مورخ ۱۴ جولای

۱۹۴۷ رهبر بهائیان - شخص شوقی افندی - به رئیس کمیسیون

 مخصوص سازمان ملل متحد از جمله همین موضع گیریها نسبت به

 قضیه مزبور است و ماهیت سران فرقه بهائی را به وضوح در برخورد با

 آن چه برای جهانیان امروزه مشخص است نشان می دهد که در آن

 دوران حساس برای بهائیان سرنوشت مردم فلسطین اصلا مطرح نبوده

 و شوقی افندی تنها به فکر حفظ اماکن و املاک بهائی موجود در

 فلسطین بوده است.

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 0:18  توسط شجاع  | 

هربرت ساموئل نخستین کمیسر عالی ( یا مندوب سامی ) در فلسطین

 به شمار می رود. ساموئل در خانواده ای اشرافی - یهودی ارتدوکس -

 که پیشه بازرگانی داشتند به دنیا آمد.

                         هربرت ساموئل (1870 - 1963)

ساموئل هربرت نخستین وزیر یهودی است که با تحصیلات سنتی و

 مذهبی انگلستان راه یافت. ساموئل هربرت در سال ۱۹۲۴ طرحی را

 مبنی بر تاسیس یک دولت یهودی ارائه داد که در ضمن از منافع

 انگلستان هم در منطقه پاسداری کند از این رو در سال ۱۲۹۴-

 شمسی ( برابر با ۱۹۲۵ -م ) طرحی را در مورد آینده فلسطین به هیات

 وزیران مجلس بریتانیا داد و بلافاصله پیشنهاد دیگری را پیرامون تاسیس

 یک کشور یهودی در فلسطین به پارلمان انگلستان تقدیم داشت. وی

 در آن پیشنهاد متذکر گردید که فلسطین به صورت کشور تحت الحمایه

 انگلستان درآید تا یهودیان بتوانند به خرید زمین و بسط خاک و برپائی

 یهودی نشینان بپردازند. وی ضمنا خواستار الویت هائی برای مهاجرت

 یهودیان به فلسطین گردید. ساموئل به علت داشتن خوی و منش

 صهیونیستی و استعماری بسیار قوی به عنوان اولین کمیسر عالی

 انگلستان در فلسطین برگزیده شد.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 23:21  توسط شجاع  | 

طی سالهای ۱۹۲۲-۱۹۲۳-م پس از آنکه انگلستان فلسطین را تصرف نمود سعی کرده که به نام قیمومیت بر آن سرزمین نفوذش را حفظ کند بنابراین درصدد اخذ قیمومیت فلسطین از جامعه ملل برآمد. " ماکس نوردو " یکی از شخصیت های برجسته صهیونیسم در سال ۱۹۱۹-م ( همان سالی که لژ روشنائی فراماسونری در شیراز تاسیس شد) ضمن نطقی تعهدات متقابل صهیونیست ها و هیات حاکمه بریتانیا را بدین سان تشریح کرد :

ما می دانیم که شما از ما چه می خواهید شما می خواهید که ما پاسداران کانال سوئز باشیم. نگهبان راه شما به هند از طریق خاور نزدیک باشیم. برای انجام این خدمات دشوار نظام آماده ایم. اما باید اجازه دهید قدرتی باشیم تا بتوانیم این وظائف را انجام دهیم ( ساکالو- تاریخ صهیونیسم-ج۲-ص ۵۵)

روز بیست و پنجم آوریل سال ۱۹۲۰-م برابر با  پنجم اردیبهشت ماه سال ۱۲۷۹-ش بنا به رای شورای عالی متفقین انگلستان توانست قیمومیت فلسطین را به دست آورد. روز ۲۶ ژوئیه سال ۱۹۲۲-م (اول تیر ماه ۱۳۰۲-ش) انگلستان رسماٌ این بحث را که از طریق شورای مجمع اتفاق ملل متحد ابلاغ می شد به عهده گرفت. در اطلاعیه ای که به همین مناسبت صادر گشت آمده بود که در فلسطین تشکیل کانون ملی یهود الزامی است یعنی این دستور جزئی از مفاد قیمومیت به شمار می رفت. در این دستور گفته می شد که دولت مقیم باید استقلال و خودمختاری کانون مزبور را فراهم نماید. در ماده ۴ کارگزاری یادآور می شد که یهود با دولت مقیم در تاسیس کانون ملی همکاری داشته باشد و در ماده ۶ آن متذکر می گردید که دولت مقیم ( در اینجا انگلستان ) باید امکانات لازم را برای مهاجرت و اسکان یهودیها فراهم آورد. به هرحال در سال ۱۹۲۰-م  قیمومیت فلسطین ضمن بررسی که در " سان رمو " برگزار شد و مفاد آن قیمومیت فلسطین به دولت انگلستان واگذار شد سپس " سر هربرت ساموئل " به عنوان کمیسر عالی فلسطین انتخاب گردید.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 22:53  توسط شجاع  | 

 

                                      (شهر عکا و محل استقرار بهاالله)

بدنبال اعزام میرزا حسینعلی بهاالله و طرفداران وی از سوی دولت

 عثمانی به نواحی اطراف عکا وحیفا در سرزمین فلسطین بتدریج این

 نواحی به مرکز فعالیت بهائیان تبدیل شد و آنها مبادرت به خرید و تصرف

 املاک متعددی در آن نواحی نمودند. بدنبال مرگ میرزا حسینعلی  وی

 را در عکا دفن نمودند و برای وی زیارتگاهی ساختند.

عباس عبدالبها فرزند و جانشین بهاالله دامنه نفوذ و اقتدار خود در میان

 بهائیان ساکن در خاک فلسطین را گسترش داده و برای خود و

 طرفدارانش تشکیلاتی بوجود آورد.

این وقایع همزمان با گسترش نفوذ دولت استعماری انگلیس در خاک

 عثمانی و تسلط بر سرزمینهای غربی عثمانی یعنی نواحی فلسطین

 بوده است.

در آن زمان روابط میان عبدالبها و بهائیان با نیروهای اشغالگر انگلیسی

 آنچنان صمیمانه بود که حتی انبار آذوقه بهائیان در اختیار نیروهای

 انگلیسی قرار داشت. در همین زمانها است که دولت انگلیس به پاس

 خدمات عبدالبها به دولت استعماری انگلیس به وی لقب ارزشمند و

 انحصاری ( سر ) را اعطا می کند.

حادثه مهم و سرنوشت سازی که در آن دوران در حال شکل گیری بود

 مقدمات تشکیل دولت صهیونیستی و یهودی در خاک فلسطین بود و

 این توطئه با کمک و حضور نیروهای انگلیسی و دولت انگلیس در آن

 منطقه در حال شکل گیری بود.

حوادث و شواهد تاریخی نشان می دهد که سران بهائی نه تنها مخالف

 تشکیل دولت یهودی نبودند بلکه از آن استقبال و بدون درنظر گرفتن

 سرنوشت اعراب مسلمان آن منطقه فقط در فکر کسب امتیازات

 گوناگون از طریق حمایت از نیروهای انگلیسی و سپس دولت تازه

 تاسیس اسرائیل بوده اند.

 

 ( عباس عبدالبها جانشین بهاالله )      

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:31  توسط شجاع  | 
 
  بالا